از دبستان تا دانشگاه هي گفتند قيامت جهان آخرت بهشت جهنم دوزخ ...هي آيه و حديث و حكايت از حوري سه متري گرفته تا پل صراط و ميوه هاي دم دست و جوهای جاری به خوردمون دادند من يكي كه نفهميدم اون ور چه خبره يعغني تصوير روشني نيست تو ذهنم جريان ملموس نيست يك جور هائی. ولي اين روزها يكي از پديده هاي اون وري داره توي اين تكه از دنيا كه دست سرنوشت منو پرتاب كرده قابل لمس ميشه. صحراي محشر.هميشه فكر ميكردم اين صحراي محشر كه ادم حتي ننه باباش رو هم قراره نشناسه و همه دور و برش حيرون و سرگردون و نا اشنا هستند چه طوري ميتونه باشه تا پام اينجا رسيد .انجا ده نفر رو كه رندوم جمع كني دور هم دو تا شون عين هم نيستند يعني اصلا شباهتي ندارند جز اينكه رو دو پا راه ميروند .كلكسيون خدا جمعه قدرتشو بگردم همه مدلش رو هم داره ! گوشه چشم در زواياي مختلف ..شكافش از نخ باريكي كه قراره اون دنيا من ازش رد بشم پيدا ميشه تا نوع ۱۰ س كه كل كره چشم ميتونه ازش بپره بيرون از بيني كوفته گرفته تا نوع كشيده سرعت گيردار .... در صد هاي مختلفي كه يك سلول پوستي ميتونه ملانين بسازه از سفيد شير برنجي گرفته تا سياه شب ...هيكل و شكل و قيافه ريخت دست و پا ها همه جورش تازه اينجا يك نزاد ليليپوتي نيم متري هم هست اينه همه بكنار مسئله اصلي و خيلي اصلي نگاه اين چشمهاست چقد ر نااشناست انتظاري هم نيست بايد اينطوري باشه چيزهائي كه من ديديم تجربه كردم باهاش بزرگ شدم و رفته جونم از همه مهمتر اذوني كه ۱ روزه بودم تو گوشم خوندند جائي براي حرف مشتركي تو چشم ها نميگذاره .هموطن ها رو كه ديگه نگو دريغ از ارتباط چشمي اخه خيلي ها اصالتا خارجي گيني هستند البته خدا خير زبان انگليسي رو بده گاهي راجع اينكه "هوا چقدر امروز خوبه " صحبت پيش مياد خلاصه اينكه صحراي محشر اصلا ترس نداره كافي دو كلام انگليسي كه تو كتلبهاي پر محتوي راهنمائي دبستان نوشته بود يادت باشه و يك نگاه اماده براي حرف زدن پيدا كني تا استرست كم بشه ﴿حرف زدن يك نوع واكنش استرس زدا هم هست﴾ مثلا ميتوني بگي
is this the door to the hell?
تا اون موقع اتش براي سوزوندنت يا اگر ضعيفه باشي جائي براي اويزون شدن از مو هات پيدا ميشه و تكليفت روشن.شرمنده من بهشتي ها رو نميدونم احتمالا اونها تو اين لحظات هم خودشون رو دارند برای خدا لوس ميكنند.
chera inghadr mano gherye mindazi to dokhtar?ajibi kheili ajib!!!
محروم ز آتش تو جز بولهب نديدم . . .
سوختن هم ماجرايی دارد!
Posted by: قبلهی عالم at September 9, 2003 12:45 PM