دسته بنديهاي احمقانه روانكاوي را بگذاريد براي موجودات بيچاره اي كه گذارشان به ان كشتارگاه ميافتد همان جاي كه بوي ادرار بيداد ميكرد همان جائي كه آدمها را به زور هزار داروي لعنتي ساعت هفت شب مي فرستاديد رختخواب توي همان نقطه متروك از شهر كه ادمهاش براي هميشه محكوم به زندگي نباتي مي شدند با همان داروهائي كه بدون هيچ وجداني برايشان تجويز ميشد پزشك و پرسنل همه جلاد ! دسته بنديهايتان به درد همان جلاد خانه ميخورد حرف صحبتم بيشتر با توست تو كه با قياقه منطقي فكر ميكني همه چيز را راجع آدم و انسان ميداني من از اين بازي احمقانه خسته شدم چيزهائي كه توي ان كتابها به خوردمان دادند روز و شب من را تعيين ميكند ناخود اگاه همه چيز و همه كس بر اساس آن اصول برايم تعبير و تفسير مي شوند هميشه يك قانون روانشناسي كه مثلا جناب فرويد فرمودند ! تو كه كاملا كور و كرشدي همه چيز و همه كس حتي گاهي من برايت جزو يكي از آن دسته بنديهاي ثابت نشده قرار ميگيرد راستي نميبيني نميشنوي لمس نميكني ؟من اينجايم من نيازي به علمي تفسير شدن ندارم به خدا ! ما بايد اعتراف كنيم كه هيچ وقت براي روان آدمها كاري نتوانستيم بكنيم ما در اين زمينه نا موفق بوديم تمام روشهاي درماني كه بر اساس همان اصول بوده با شكست مواجه شده . من كاملا نفي نمي كنم همه چيز را ولي براي انسان ما به نتايج ثابت تر و محكمتري براي قضاوت و تصميمگيري احتياج داريم . قبول داري؟