از پشت اين شيشه خاكستري كه نمي توانم حرف بزنم چقدر حرف دارم براي گفتن !پس من چطوري حرفهامو بزنم آخه من نوشتنم خوب نيست كاش اينجا بوديد چشمام هميشه حرف زدند !.... يا مي توانستم لمستون كنم راستي سازم كجاست؟ چقدر اين شيشه ضخيمه مي تر سم فرصتي نباشه و من همه اون چيزهاي كه كلمه اي براشون ندارم يادم بره ادمي كه فراموش بشه مرده مگر نه؟ ادمي كه حرف زدن داد زدن ياد نداشته باشه .كسي هست يك جاي هست كه زبان منو و ننوشته هام رو بشناسه مطمئنم اينو وقتي يك دختر بچه سه ساله عاشق بودم تو رويا ديدم چقدر عجيبه كه عاشق پيشگي مادر زاديه و با آدم به دنيا مياد ...
چه اوجي چه سعادتي هي ! اين بالام بالاي بالا چه آزاد و چه آزاده حتي تصويري هم از "من" در ذهنم نيست اصلا ذهني نيست بكر و روان سيال و رقصان !
--------------------------------------------------------------------------------
دربه در هاي گم شده براي دلقك خوش ادا كف مي زنند ،نوحه ميخواند پا به پايش گريه ميكنند .غصه ميخورد برايش دل مىسوزانند ،ميخندد ميخندند .آخر او دلقكي بس خوش ادا است .دلقك در يك همخوابگي به انزالي موفق رسيده است در به در ها پر از شور و شعف گشته اند
چه جسورانه هنوز در من زندگي مي كني رشد ميكني و بزرگ و بزرگ تر مي شوي و من هنوز عاشق بخشيدنم به تو خواب و فكر و خيال و آرام من همه براي تو من با چه دست و دلبازى از ذره ذره ام دريغ ندارم من به اين عادت دارم كسي چه ميداند شايد من تو را زمانى زاده باشم آنچه مي بخشم حس سيال خون است كه جان جنيني را در زهدان مادرى سيراب مي كند .... نيستي چه غمگين كه حتي اين را هم نخواهي خواند آخر تو كه نمي داني من در جائي از تو مي نويسم ﴿جالبه بعضي ها ظاهرا براي همه مي نويسند ولي در باطن همه براي يك نفر است و بس من براي تو مي نويسم همه مي خوانند جز خود تو﴾ كاش ميدانستي چقدر نگران ات هستم آنقدر كه از دلتنگي خودم هم يادم ميرود اصلا مگر از من چقدر باقي مانده همه را كه تو بر دي من هستم آرام بخواب من قشنگترين رويا ها را بخوابت خواهم آورد من هنوز هستم