دستها پينه بسته درد جريان سرب داغ است از دست تا شانه كنده كاري تمام نشده نقش انداختن بر اين ديوار كهنه چه سخت است اما او هنوز مي كاود و مي كند شايد اينگونه نقشي ثابت آفريده شود كاروان پر تحرك تغيير از پشت سر با چه شوري عبور مي كند اما محكوم به كندن است جائي پاهايش به ديوار كهن بسته است مرد هوشمند به اين حركت بي نتيجه مي خندد كاروان دور شده است
سفرت را آغاز کرده ای؟
Posted by: درياروندگان at December 7, 2003 7:52 AMsalam .neveshtehayetan fardyati digar dar moghayese ba digare halghehaye malakut darand ,
Posted by: Alireza at December 6, 2003 12:02 PMneveshte jalebi bud, payedar bashi
Posted by: Alireza at December 6, 2003 11:45 AMسلام
در اين حلقه تا حالا به اين جا نرسيده بودم، اما مگر ميشود در اين جا مكانی هم باشد كه پاك نباشد!
پاكيت بزرگيت و خوبيت نقش نيكوييسات در ديدهگانام!
با مهر