December 3, 2003

نقش

دستها پينه بسته درد جريان سرب داغ است از دست تا شانه كنده كاري تمام نشده نقش انداختن بر اين ديوار كهنه چه سخت است اما او هنوز مي كاود و مي كند شايد اينگونه نقشي ثابت آفريده شود كاروان پر تحرك تغيير از پشت سر با چه شوري عبور مي كند اما محكوم به كندن است جائي پاهايش به ديوار كهن بسته است مرد هوشمند به اين حركت بي نتيجه مي خندد كاروان دور شده است

Posted by Suspended Girl at December 3, 2003 9:54 PM
Comments

سفرت را آغاز کرده ای؟

Posted by: درياروندگان at December 7, 2003 7:52 AM

salam .neveshtehayetan fardyati digar dar moghayese ba digare halghehaye malakut darand ,

Posted by: Alireza at December 6, 2003 12:02 PM

neveshte jalebi bud, payedar bashi

Posted by: Alireza at December 6, 2003 11:45 AM

سلام
در اين حلقه تا حالا به اين جا نرسيده بودم، اما مگر مي‌شود در اين جا مكانی هم باشد كه پاك نباشد!
پاكي‌ت بزرگي‌ت و خوبي‌ت نقش نيكويي‌سات در ديده‌گان‌ام!
با مهر

Posted by: شين at December 4, 2003 2:36 AM