December 21, 2003

شب يلدا

اينجا اناري نيست يادم رفته بود من عاشق انارم من دارم فراموش كردن را ياد مي گيرم ميوه ها بي مزه اند اينجا امشب در به در دنبال يك جفت چشم ايراني بودم تا بگذاره توي گرمي نگاهي آشنا بدون هيچ حرفي با هم گپ بزنيم همه خونه ها اينجا حافظ ندارند كه ! دوستي داشتم كه عاشق حافظ خوندنش بودم كاش بود اونوقت من حتما يك تكه بزرگ انار ترش و شيرين آب دار مي دادم بهش و آرزو مي كردم وقتي بهش گاز مي زنه فقط به مزه انار فكر كنه و بس. راستي هر جاي دنيا باشي امشب يلداست يا نه؟ من نمي دونم كلي چيز كه نمي دونم كلي هم باور غلط دارم مثلا تا پارسال كه رفتم يكي از دهات هاي گناباد و باغ انار رو ديديم فكر مي كردم انار از قسمت تاجش وصله به در ختش

Posted by Suspended Girl at December 21, 2003 9:05 PM
Comments

معذرن! من احساس نوشته بودم چه جوری تبديل به حساس شد خدا می دونه

Posted by: درياروندگان at December 29, 2003 4:04 AM

حساس خوبی به من دست داد از خوندن اين نوشته

Posted by: درياروندگان at December 29, 2003 4:02 AM

این دل غمدیده حالش به شود،دل بد مکن
وین سر شوریده باز اید به سامان غم مخور

Posted by: حسین at December 26, 2003 1:34 PM

THIS IS CRAZY! I LOVE IT! U MADE ME CRY AGAIN! AND I LOVE U!!!!

Posted by: Narsis at December 23, 2003 11:23 PM

راستی میدونی سر انار کدوم وره؟
یا سر سیب!
عادتمون دادن به وارونه دیدن چیزها...!
حتی عکس خودمونو همیشه وارونه دیدیم...!
الا...

Posted by: واحه غربت at December 23, 2003 12:24 PM