اگر مجالي باشد دستهايش باز از نوازشت رنجور خواهد شد و جاي بلنداي گيسوانت دوباره بر سر انگشتانش نقش خواهد گرفت و سنگيني تمام حجم تو بر شانه هايش هيچ خواهد بود اگر مهلتي باشد دوباره او خواهد بود و تو و راز شب ها .داستان قديمي ناز تو و نوازشهاي او تا سحر. و من مي دانم تقدير اگر رخصت دهد تو در سحرگاهي با شكوهترين نغمه را خواهي سرود...