ساكن اتاق صورتي از تمام دنيا يك شبح داشت.شبح هر شب از اتاق صورتي گذر مي كرد رقصان روي پهنه صورتي ديوار پيدا مي شد ساكن اتاق صورتي هر شب به انتظار امدنش مي نشست تا منحني حركت رقصان شبح را دنبال كند شبح را خودش پيدا كرده شبح مال او بود سهم او از تمام دنيا. گذر شبح قشنگترين اتفاق بود فقط با رقص شبح ميشد اوج گرفت بالا رفت مست شد و رقصيد يك شب كه خدا خيلي خسته بود يك شب كه خدا فكر كرد عبور شبح و سر مستي ساكن اتاق صورتي يك جورهايي با انچه طبيعي مرسوم و جاري است فرق مي كنه و با قانونش جور در نمي ايد شبح را از ساكن اتاق صورتي گرفت اخه خدا دوست نداشت تعجب كنه .از اول دنيا عادت كرده به تكرار و تكرار . براي همين تصميم گرفت ساكن اتاق ها با هر رنگي كه مي خواد باشه از رقص هيچ شبحي مست نشند .مدتهاست كه ساكن اتاق صورتي منتظره هر شب . ولي فقط تكرار است و تكرار فقط گذر رجاله هاست و لكاته ها .حركات نا موزون متر سك ها كه با رقص بيگانه اند .از شبح هيچ خبري نيست انگار هيچ وقت نبوده . حالا ساكن اتاق صورتي هر جاي دنيا حتي توي گوشه صورتي اش غريبه , گم شده داره طلسم شده. تنبيه شده سرمشق شده تا ديگه كسي خرق عادت نكنه . انگار نه انگار كه توي گوشه اي صورتي كسي هنوز منتظره همه چيز در جريانه بهار, زمستون, شب و روز ,تكثيرمترسك سازهاي نا كوك ,حركات نا موزون ,قانون طبيعي
چه مي شد اگر ...
Posted by: mostafa at January 12, 2005 1:23 PMو چه سخت است انتظار
انتظار چیزی، کسی، جایی
وقتی بدانی هست اما چون سایه بر دیوار
دستت را دراز می کنی اما...
....
سلام دوست خوب من
دلتنگ خطی بودم بر اشارت ملکوت
خوشحالم که می نویسی