February 9, 2005

no top


گرم نمي شوم در هيچ لحظه اي حضور ندارم هر انچه مي گذرد مزه گس دارد.اما اين همه ديگر آزار نمي دهد . سر كوچه ساز شكسته مي فروشند سر گذر براي هر خنده اي جايزه مي دهند .از مرد خندان تقدير مي شود مرد راضي معروف و دوست داشتني مي شود .دور سكوئي بزرگ سر سخنراني راجع چيزهاي بزرگ دعواست, كلي نگران سرنوشت همه تو صف هستند, فرويد هم هست نگاه مي كند. كنج ديوار زني خاطره را در جعبه هاي مقوائي بسته بندي مي كند تمام منفذ هاي كارتن مقوائي را با دقت مي بندد تا خاطره فرار نكند ,با احتياط تمام, كسي نبايد بو ببرد خبر ندارد كه توي ميدان آدم ها دور خودشان مي چرخند. هر چه تند تر بهتر .از اين چرخش خنده ام مي گيرد خنده ام صدا دارد بدون شك است مثل خنده بچه گي ها. مدت هاست گريه هم نمي كنم.فقط ناظرم .منتظر هم نيستم.گاهي كسي رد مي شود برايم دست تكان مي دهد گذرش خوب است ولي فقط خوب نه رويايي .گذر دو باره اش در خواب من جائي نخواهد داشت .اما اگر بخواهد او را خواهم خنداند بخشش و لطف را دوست دارم .وقت نيست جاها پر خواهد شد دلقكي قرار هست روضه بخواند من هم بايد بروم اگر توانستي باز هم بيا ,البته بي هيچ نگراني من با انتظار بيگانه شدم..

Posted by at February 9, 2005 1:57 PM
Comments

Salaam, neveshte haayetaan raa doust daaram
Movafagh baashid
Yasseman

Posted by: Yasseman at February 15, 2005 2:06 AM

هو العاشق ...

Posted by: Vahid at February 12, 2005 6:48 AM