يك تكه كوچك نوار چسب. كافيه هر دو گوشه اش رو بگيري و روي خودش تا بدي ,اونوقت ميشه يك مثلث ,ميشه تنها و ديگه به هيچ جا هم نخواهد چسبيد .
روزگاري بود كه من هر روز كلي مثلث مي ساختم صد تا دويست تا سيصد تا هزار تا.
هميشه دوست داشتم بدونم وقتي من تلاقي سه خط رو تجربه مي كردم ,كجا بودي و چه كار مي كردي .اصلا ايا واقعابودي ؟يعني ايا وجود داشتي يا فقط توهم دور دستي بودي كه من ساخته بودمت ! ترسناكه نه؟
از اين رويا جدايم الان. به مثلث هم ديگه عادت كردم تو هم آسوده بخواب .و ديگه هيچ وقت هيچ كس رو از رويايش بيدار نكن .
خواب آشفته لذتي دارد
Posted by: پرنيان at April 28, 2005 11:33 AMبايد ماند با روياي بودن و گريخت از هرچه عادت است!
مي شود چيز بهتري ساخت! هميشه مي شود...
سلام
چه خوب كه غبار غربت از اشارت ملكوت ربوديد و اشارتي دگر نموديد
همچنان منتظريم كه باز هم بنويسد و بنويسيد...