تماس

 
 
 
 
 
 
   
   
   
   
   

«خطّ مهر»

کارايی که اين پايين می‌بينيد، همه اثر استاد مهرداد شوقی است. ماجرای دوستی من و مهرداد هم از اون ماجراهای عجيب زندگیِ منه. خودش الآن ديگه بايد کانادا باشه. هنوز به استثنای يه بار که برای سالِ نو بهش زنگ زدم ازش خبر ندارم. به هر تقدير اگه اطلاعات کاملی درباره‌ی اين اسلوب خط و کارای ديگه‌ی مهرداد بخواين، می‌تونين برين سايتشو ببينين. فکر می‌کنم مهرداد مدت‌هاس که به اين سايت سر نمی‌زنه. مطمئن نيستم ولی از قراين اينجور بر مياد! به جز اينايی که اينجا می‌بينين، مهرداد باز هم کارای ديگه‌ای برای من زحمت کشيده و تصوير کرده، ولی بعضيا رو اون وقت اصلاً به فکرم نرسيده بود اسکن کنم. به هر حال اينا که اينجا هست. اصل هر کدوم از اينا هم روی ديوار خونه‌ی آدمای مختلفه! يکی از کارا رو هم که من با خودم آوردم لندن روی ديوار اتاق خودم هست ولی چون کيفيت اسکن زياد خوب نشده اينجا نياوردمش. اين يکی از اون کارای تاريخی شده بود که بين من و مهرداد و حامد مدت‌ها مايه‌ی طنز و مطايبه بود: اورنگ زمين، داغ نگين، بی‌کلهی تاج! اين ماجرای «اورنگ زمين» که قرار بود بشه هديه‌ی خونه‌ی جديدی که من و حامد توی بنی‌هاشم رفته بوديم تا مدت‌ها به خاطرِ مشغله‌های زيادِ مهرداد کش اومد ولی بالاخره به دستمون رسيد.

اگه متن شعرای اين پايين رو بخواين ببينين، می‌تونين برين به صفحه‌ی آينه‌ها مراجعه کنين که فکر کنم همه‌ی شعرايی که اينجا هست، اونجا هم اومده و در نتيجه اگه نمی‌شه از روی خط شعرو خوند، ميشه به اونجا مراجعه کرد. يکی از متلکايی که ما گاهی به مهرداد می‌گفتيم اين بود که اصلاً خطّ تو رو نمی‌شه خوند، اون وقت تو اسمِ اينو گذاشتی هنر!

اين يکی از رباعی‌های منه که مهرداد شوقی نوشته. اينا البته روی سايتش نيست.

اين هم يکی از شعرای دو سه سال پيش. اصلش ديگه دست خودم نيست، ولی يه خطاطی ديگه از اين دارم که رضا نوروزی نوشته ولی اون هم الآن ايرانه.

اين هم يکی ديگه از رباعی‌های من!

اين هم «يا علی مدد» که وقتی هادی داشت می‌رفت آلمان بهش دادم با خودش برد.

برگرد خونه‌تون!