عجب احوال آشفتهای شده است اينجا. اکنون داشتيم آخرين آثار ورود و خروج در دفتر ديوانی را مشاهده میکرديم، ديديم مليحالملکوت آمده است همين جوری چند تا نقطه گذاشته است و رفته است! ما که نفهميديم يعنی چه؟ اگر برای تظلم و دادخواهی هم آمده بود، بايد شرح ما وقع را مرقوم میکردند! سلطان بانو هم که ما نفهميديم چرا آن جوری غضب فرمودهاند. قضيهِ مُهرِ ايشان را ما که در نمیيابيم. به گمانم بايد با ملکالشعرا در اين باب گفتگو فرمايند. قبلهی عالم امور اداری را به مدبرين ديوانخانه سپرده است.
اما اکنون داشتيم با ظهير مکالمه میکرديم، میگفت ما ديگر از رو در رو شدن با وليعهد پرهيز خواهيم کرد و قدم به دفتر ديوانی نمیگذاريم. میگفت لطفش به همان بود که در همان ملکوت بياييم و قيل و قال راه بيندازيم! میبينی وليعهد جان! میبينی؟ بوی توطئه درست از همين جا استشمام میشود. اينها اصلاً پروای جاه و حشمتِ قبلهی عالم را ندارند. ما امريه صادر کرديم، منشور فرستاديم، حجرهی مخصوص بر پا کرديم که بیدردسر و بدون مزاحمت اغيار به رتق و فتق امور مغلوبه بپردازيم، آن وقت او پا را در يک کفش کرده و قدم به دفتر ديوانی نمیگذارد. نمیدانم اينها آثار قمنشينی يا قمگريزی است يا احياناً نتايج غارنشينی و گوشتِ شکار خوردن! هر چه هست، شما راست گفتهايد. کوه آدم را ياغی میکند. گوشتِ شکار هم که خورده است. میترسم حلالگوشت نبوده باشد. راستی کی بود میگفت ظهير دائمالخمر است؟ نکند امروز که جواب قبلهی عالم را با نهايت جسارت میداد از سرِ مستی بود؟ وليعهد جان! استفسار بفرماييد. سريعتر!
در ماجرای سيدالملکوت هم بايد تأمل بيشتری برود. نمیدانم پنهانی میخواهد سلطان بانو کجا وساطتتش را بکند! گويا از حرمنشينان کسی را میشناسد که سلطان بانو با او نسبتِ مودتی دارد! اين قضيه را هم عجالتاً بر آفتاب نمیافکنيم اما، وليعهد جان، شما با خفيهنويسان و جواسيسِ درگاه بگوييد سر و گوشی آب بدهند ببينند چه خبر است!
قبلهی غضبناک از ظهير سياستکار!
![]()