شما قبله ی ماييد يا قبله ی وليعهد؟ هی خواستيم با وليعهدتان نامهربانی نکنيم. هی خواستيم بهانه به دست رعيت ندهيم که سلطان بانو را با وليعهد مهری نيست و دور از جانمان حسادتی در ميان است. نمی گذاريد ديگر! اول که مهرمان نمی دهيد، حالا هم ...
اعتصاب کلام کارگر نبود حال حرم را برای مدت نامعلومی ترک می کنیم تا تکليفمان را معلوم کنيد!
مهر خواستند، مهر سلطاني را فرستاديم، رد کردند. مهر و تسبيح و جانماز داديم، گفتيم شايد مي خواهند رو به قبله کنند، مقبول نيفتاد. گفتْم نکند مهر حلال مي خواهند که جان شان را آزاد کنند؟ نمي دهيم. قبله ي عالم بدهند که مهر ديگري در قلب رئوف شان دارند و خود مختارند. در لغت مانديم.
ملک الشعرا را احضار کرديم معني کرد. همين ها بود که مي دانستيم، الا لاک و مهر که بر نامه مي کنند. خواست بسازد، گفتيم برو. خلعت البته داديم.
باقي بقاي قبله ي عالم. آن کس که ذوب در قبله ي عالم باشد، طلب نمي کند، مي بخشد. ماييم و همين قبله. ديگر عقل مان کار نمي کند. سلطان بانوي در خلوت فرق بايد داشته باشد با سلطان بانوي در جلوت. اينطور نباشد. ما خيلي کار داريم.
وليعهد ذوب شده در قبله ي عالم