چه مستي است ندانم كه رو به ما آورد
كه بود ساقي و اين باده از كجا آورد
تو نيز باده به چنگ آر و راه صحرا گير
كه مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد
دلا چو غنچه شكايت ز كار بسته مكن
كه باد صبح نسيم گره گشا آورد
صبا بخوش خبري هدهد سليمانست
كه مژده طرب ز گلشن سبا آورد
به جبه همايوني قسم، همش از سر خامي و سادگي بود. قربان هيكل رعنايتان، تار سبيل تان را بگردم، تصدقتان، الهي همه خاك بشن شما فوت كنين تو جرز ديوار..... حكايت از آنجا شروع شد كه اين بينوا از قضاي روزگار به يمن فتح اين ملك جديد سر كتاب باز كرده بودم و داشتم تو مايه ي شور مي خواندم كه ناغافل سايه ملوكانه و آن طوغاي شريف پيدا شد كه سر تا بقدم فداي... و با دست همايوني گوش را گرفتند و بر سبيل عنابت همي مالاندند و.... هر چه هم جزع و فزع كرده حتي به سلطان بانو التجا برديم افاقه نكرد كه نكرد.
حالي مگر وليعهد شوكت مدار شفاعت اين حقير را بكند... في الحال ذات همايوني خواسته اند كه هزار مرتبه بنويسم التوبه....
باقي بقايتان
سيد الضعفا ملقب به سيدالملكوت....
هي امان، امان، امان....