... دوشينه پس از آنكه فارغ از سياست ملوكانه، به خاطر آن امان امان خواندن و توشيح نا بجاي رقعه همايوني، وپس از آنكه تازه ازكتابت آن هزار و چند كرت التوبه فراغت حاصل شده بود و با انگشتاني دلماج بسته و چشماني سنگين در نيمه ي خواب و بيدار بوديم. ناگاه در عالم رويا، بانويي در كمالات و اوصافِ ملكه خاقاني ، عليه سلطان بانو؛ در همان عالم كم هوشي بسانِ هاتفي در...
پيش رويمان ظاهر گشته، نگشته؛ داشتيم خود مان را جمع و جور مي كرديم و در كرنش و عرض بندگي كه به صوت خوششان امر كردند كه" بخوان!!" در حال مي خواستم تا نكته اي را تذكر دهم كه:
- اي خاتون اين داستان هزار و اندي سال پيش بوده، آنگاه كه جد بزرگوار....
- فضولي به تو نيامده، امر كرديم كه بخوان!!
- چاكر سواد كتابت و خط و ربط درستي ندارد. اگر اجازت فرماييد، اين مهدي خان عمادالكتاب را فراخوانم كه هم جوانتر است و در بلد الاسلام نضج يافته و هم كتابچه اي داشته و قران بسيار همي داند.
كه ناگاه چهره مهربان شان منغير شد به جهت اصلاح عرض شد:
- يا اگر اجازت فرماييد ظهيرجان را صدا كنم كه همين چندي پيش از باب قرآن خواني با عمادالكتاب مباحثه داشتة، بسيار.
- بيچاره گفتم تو بخوان!!!!
هنوز در فكر بودم تا از آستان ولايت عهدي استمداد كرده يا سر در آستان همايوني برم كه نه به چارده روايت بل به يكصد و چارده روايت قرآن بدانند، كه اذن آمد:
- اي سيد؛ اين آيات را بر تو مي خوانيم وبس، ديگران را شريك مدارتا سر از كف نداده اي.
در همان احوال رويايي بودم كه ناگاه درآسمان رعدي جست و صدايِ آذرخشي شنيده، نشنيده . كانهو از آسمان هيبتي نازل شد، في الحال كه خاطره ي آن رويا در پيش چشم متصور است هفت بند تن در لرزه آمد و استخوان ها به قصد فرار در صدا. قدي آنچنان كه سر بر عرش ميزد، تو گويي تا آسمان هفتم رسيده بود، به گمانم كمي بيش از يكصدو هفتاد فرسخ. در حال هم از فتو قرافخانه سلطاني پرده اي به نمايش آمد كه تو گويي حضرتش به سان رستم، كه رستم هم در شمار نايد در برابرش، در مبارزه بود با آن ....
مخلص كلام، در اين هياهوبود كه ناگاه نازنين صنمي زيبا رو، نشسته بر اريكه و تختي كه زبانم لال كم از اورنگ سلطاني نداشت بيامد في الحال به نجات حقير از بند آن.....
كه به صدايي پرده خيال دريد و ....
در اين احوالات بودم كه شايد از درگاه سلطان، حضرتش ويا كسي بتواند حقير را ياري كند. شايد دبيري يا خوابگزار درگاهي، كسي بتواند اين بينوا را در تعبير آنچه كه در رويا گذشته است كمك كند.
باقي بقايتان
سيد خوابنماي درگاه
در باب امور قهريه با سلطان بانو گفتيم، افاقه کرد. فرمودند سيدالملکوت زياد سخن می گويد، گيريم دفتر ديوانی باز باشد، مدام که نمی نويسند! عرض کرديم که ابلاغ خواهد شد. بخشيدند.
خواب پريشان هم از نازک چشم حرم نشينان می بينيد. کم بخوريد، کم بخوابيد، بخوانيد. هرکه امر به خواندن کرد، بخوانيد. از صبح علی الطلوع در متروهای پاريس به راه باشيد و از صدقه غافل نشويد که مجرب است. به مندو هم بدهيد که رد مظالم شود. ظهير هرچه در می آورد صدقه می دهد، خواب پريشان هم نمی بيند.
وليعهد