البته برای سلطانبانو مینويسم که معلوم است که شما سلطانبانوی ما هستيد و نه اينکه ما قبلهی شما باشيم. شما قبلهی دل و جان خاقان تاجدار هستيد. همين روزهاست که کار ملک و ملکوت را به خاطر شما رها کنيم و راهی ديار دوست شويم. اين چه حرفی است میزنيد آخر؟ سلطان همين جوری روزی نيست که از دستِ ظهير و نمامان و متمردان خونِ دل نخورد. سپردهايم تا فعلاً وليعهد گوشش را بتاباند. سيدالملکوت هم همهی توپهايش به تير دروازه میخورد. غافل است از اينکه اصلاً ظهير سبيل ندارد! تنها کسی که سبيل دارد همان وليعهدِ ماست که برای حفظ اقتدار بارگاهِ همايونی آن را نگه داشته و گر نه در ديار پروس که کسی سبيل نمیگذارد! سيدالملکوت هم فقط نشسته است يا سر کتاب باز میکند و در مايهی شور آوازهای تلخِ فراقی میخواند يا برای قبلهی عالم رؤياهای عجيب و غريب میبيند و همين جوری هی خوابنما میشود! اصلاً هم به فکر شوکت و حشمتِ همايونی نيست. حالا که او دنبالِ يک نازنين میگردد که همدمش باشد، شما يک فکری برايش بکنيد! ما که نفهميديم اگر عاشق شده است، عاشق که شده است. دليلش را هم به خدا نمیدانيم که چرا هی آيه و حديث میآورد! شما میدانيد؟ باری شما اسرارِ داخل حرم را بهتر میدانيد، چارهای برای اين سيد بکنيد. خودتان میدانيد که اينها جد اندر جد علاقهی عجيبی به حرمگستری داشتند. اينها که مثل ما به يک سلطان بانو قانع نيستند!
باری امشب در معيت ملکالشعرا به ديدارِ سايه رفتيم. سايه با آن ريش انبوه از ديار پروس به ممالکِ قبلهی عالم آمده است برود کنسرت. بعدش هم قرار است شعر بخواند. امشب که راهی شديم برويم ديداری از او بکنيم گفتيم ملکالشعرا را هم با خودمان ببريم که اگر بحث شعر شد، او قصيدهای فیالحال بسرايد. خودتان میدانيد که خاندانِ ما جد اندر جد شعر میگفتند. اما دريغ نيست که ما همين جور الکی شروع کنيم به شعر سرودن؟ بهتر است اين کارها را به ملکالشعرا واگذار کنيم. اصلاً کارش همين است. مگر نه؟ تازه يادمان افتاد که ملکالشعرا حجرهی خودش را هم آباد نکرده است. کسی نيست تشری در درگاه به او بزند؟ مگر ما همينجوری بيخودی او را مشرف به اين لقب کرديم؟ تازه رفتيم به آن پستويی که در سرایاش گفته بوديم بسازند سر زديم. همهاش به خودش لينک داده است آن تو! آخر ما چند بار بگوييم کمی هم اصول زندگی مسالمتآميز را ياد بگيريد. گردشی در اين عالم بکنيد. به ديگران بيشتر لينک بدهيد. بس است ديگر اين خود لينکيدنها و خود کليکيدنها! ماجرای اينها را که ظهير جان و وليعهد خوب میدانند!
خوب، قبلهی عالم ديگر خسته شدند. بقيه سخنانِ گهربار همايونی را میگذاريم برای وقتی ديگر.
قبلهی عالم جمِ اقتدارِ جمشيد دعوا کن! (کاش اين ملکالشعرا گوش بدهد و چيزی آن تو بنويسد و به غير از خودش هم لينک بدهد)
![]()