در اين احوال که خاطری ناشاد داريم، از قضا مشغلت ديوان رسائل از شمار فزون است. عباس ميرزای ولیعهد را خبری نيست و بعد از خروج از حمام با سياح الملکوت در انظار ديده نشده است. ما نگرانيم قبله جان. سياح را ديدهاند، تنها بر سر کوهی نشسته بوده و نیلبکی بر لب، نوای غمگنانه ساز کرده بوده. عباس ميرزا که از حمام بيرون میآيد، به سياح میگويد مرا کار واجبی افتاده است و در چشم به هم زدنی دو در میکند.
سيد اسطرلابی هم هوای تعلم لسان عرب دارد تا در ديوان رسائل به خدمت درآيد. ما به قوه دراکه وی چندان اميدی نبستهايم و حتا اگر هم داشته باشد، از نظرهای مختلفه و جوانب متنوعه صلاحيتش رد میشود. ما که تا سلطان معظم و سلطان بانوی مکرم دستور استخدام صادر نکنند، احدی را به ديوان رسائل راه نمیدهيم. بيت:
توانا بود هر که دانا بود
زدانش دل پير برنا بود
قديسه نيز در همين ديوان رسائل خوابش برده. طفلکی از بس تا چراغ سحر گريه سر داد، نفس در کامش به تنگی افتاد. ما نهايت مراقبت و غايت مواظبت را می کنيم.
زياده جسارت
ظهيرالملکوت پرستار آخر عمری