December 11, 2003

شرح آن‌چه ديديم در حمام از پری‌رويان و نيز قصه پر غصه عباس ميرزای ولی‌عهد انارالله برهانه

قبله عالم به سلامت
حکايت سياح و غيبت عباس ميرزای ولی‌‌عهد، سخت انديشه را به خويش واداشته است. ما خود در اين‌جا کميته تحقيق تشکيل داده‌ايم تا پرده از سر اين سر برداريم. حاليا نه سياح از کوه پايين می‌آيد و نه ولی‌عهد از پس استار پنهانی بيرون. ما برای اين‌که دريابيم در آن حمام جادويی چه گذشته است بر اين دو رکن رکين و استوانه‌های استوار ممالک محروسه، خويش کمر همت بستيم و راهی همان حمام شديم. عجايب چيزی ديديم، عجيب‌تر از آن‌چه در تاريخ سيستان نوشته‌اند. پری‌رويانی که قرار از دل بردارند و سمن‌بويانی که غبار از جان بزدايند، همه بی روی و پوشی نشسته صف اندر صف و کرشمه در کار کرده و عشوه به بازار آورده. ما را چند وقتی زبان در دهان نچرخيد. ناگاه يادی کرديم از حشمت سلطان و صدراعظم بارگاه و لب گزيديم و چشم درويش کرديم. بر ايدون که سر به جانب سفلی داشتيم، يکی از زيباپيکران را پرسيديم از عباس ميرزای ما خبری‌تان هست؟ تا نام اين جوان‌بخت بردم، جوانی از آن ميان، آهی کشيد و روی بر آسمان کرد و با سر به زمين افتاد. آب سرد و فالوذج آوردند تا حالش جا آورد. وقتی از خلسه و نشئه بازگشت، چونان فرزانه باستان خيره در من اندرنگريست. بيت
تو مو می‌بينی و من پيچش مو
تو ابرو من اشارت‌های ابرو
تو لب می‌بينی و دندان که چونست
دل مجنون زشکرخنده خونست
چنان بخار حمام دماغ ما را گرفت که نفس راه سينه را می‌زد. پشت کرديم و پا شديم. در بستيم و به ديوان رسائل بازگشتيم. حيرت اندر حيرت آمد زين قصص. مشکل چاره نشد که هيچ، بر دردمان هم افزوده گشت.
قبله عالما
قديسه الملکوت امروز قدری کمتر بی‌تابی می‌کند. ما نيز او را گفتيم تا شکيب پيشه کند و شتاب نورزد. ديدگان همی فروبست و زير لب گفت ايدون کنيم.
اگر بر همين سياق در رواق رعيت بپيچد که سلطان از ماجرای ولی عهد خويش خبر و در کار دربار سر ندارد، بنيان ملک در کف باد خواهد بود. لاجرم انديشه کنيد تا کارها يک رويه شود.
ظهيرالملکوت تميز

Comments