December 12, 2003

خدا را هزار کرور شکر که ما برگشتيم


خدا را هزار کرور شکر که ما برگشتيم. غبار ساليان و زنگار قديم شستيم و کمي به هيکل مان رسيديم، و حالا شده ايم درست و حسابي عين محمد حسنين هيکل. سبيل مان را داديم تاب دادند که ابهت پيدا کنيم. الحمدلله خوب از آب در آمده ايم. مخدرات مشت و مال اساسي دادند و ما کف کرده بوديم. اما قبله ي عالم! کاري که ظهيرالملکوت با ما کرد، نمرود با ابراهيم خليل الله نکرد. نفهميديم از باب حسادت و بغض کرد يا از غايت محبت و شوق که به ما دارد. حيرانيم، قبله ي عالم.
شنيديم که در اين ايام مبارک که ما در بخار و بخور و حور سرگردان بوديم، کميته ي تحقيق تشکيل داده و عکاسباشي و جارچي باشي و بوق و دستک درست کرده که آبروي ما را زبانم لال ببرد. طومار جمع کرده اند، قصد بست نشيني در حضرت عبدالعظِم قريب داشته اند و قصدهاي ديگر که بماند. اموال شخصي ما را بر سر در کاروانسراها گراور کرده اند، و ديگر رو نداريم در حرم ظاهر شويم. مگر خودشان به حمام نمي روند؟ و مگر ما عکاسباشي و کميته ي تحقيق به عمل آورديم؟ حفظ آبرو مي کنيم که آبرويمان حفظ باشد، وگرنه ما که آبرو نداريم. نصفه شبي آمديم دست بوس که تفقد بفرماييد و دعاي سفر بخوانيد که ما به همان جاي قبلي برگرديم، چند روزي ديگر به سفر ادامه دهيم که، مصرع: سفر پخته مي کند مرد را.
القصه مخدره اي انار دان کرده بود و با احترامات فائقه و آتشين، قاشق قاشق در دهان ما مي گذاشت، پدرسوخته، گاه و بيگاه نيز يک ليوان آب يخ به دست مان مي داد که بنوشيم و جگرمان را خنک کنيم. از بس آنجا داغ بود شرشر عرق مي ريختيم و گاهي يک وشگان هم از جايي مي گرفتيم و خنده بود و مجلس انس بود و ذکر خير قبله ي عالم. خدا سر شاهد است که از ياد شما غافل نبوديم. بيت: بشنو از ني چون حکايت مي کند، از جدايي ها شکايت مي کند.
باري فصل انار بود و از اين جهت بود که ظهيرجان به ما نسبت انارالله برهانه داد تا به ما تفهيم کند که لحظه به لحظه را راپرت چي ها گذاشته اند کف دستش. البته به ما لطف دارد و از بيم جان ما ما را گذاشته زير ميکروسکوپ. حتا گوش خوابانده که ببيند مخدرات چه زمزمه مي کنند، از جان فشاني ها بگيريد تا مدهوش گرديدن وليعهد بارگاه که سياح به داد ما مي رسيد و محبت سلطاني را تمام مي کرد. سياح همسفر قدري است، قبله ي عالم! يک سفر با ايشان به همين حمام برويد. مجرب است، غافل نشويد قبله ي عالم. نازک الملکوت را شنيده ام که در معيت ظهيرالملکوت به کشف اين مکان مقدس نائل آمده اند، از آن پس مهر سکوت بر لب زده و شنيده ام، با خود سرواژه مي کند. عارف شده و هيچ نمي گويد، مگر در خواب که سرواژه مي کند.
از اتفاقات ديگر اينکه در همان فضاي بخارآلود، مخدره اي فالوده از شيراز آورده بود. سرمان به چيزي گرم بود و با خود گفتيم دقايقي بعد تناول مي کنيم. اما فردي که به راهزنان مي مانست فالوده ي ما را دزديد و خورد که ما سخت عصباني شديم. دستور داديم او را بگيرند و تحت الحفظ به زندان بفرستند. گويا گفته است که نامش نعوذبالله عباس ميرزاي وليعهد است. ظهيرجان التفات داشتند و دستور دادند، به جرم توهين به مقدسات او را به زندان اوباش بيندازند و زنش را به او حرام کنند. اينها کافي و وافي نيست قبله ي عالم! وقتي پياله ي خالي فالوده را ديديم جگرمان سوخت بخدا. دستور دهيد ميل داغ در چشم هايش فرو کنند که از اين پس عوام در کار فالوده ي اوليا و مقامات دست نبرند. امنيت نداريم، قبله ي عالم. شنيديم که ملک الشعرا به خاطر فالوده ي هدر رفته ي ما زلف پريشان کرده و گريسته و گفته است که آن کلاش را بکشند يا همچو چيزي. ما البته به مرگ بني بشري رضايت نداريم، فقط خواهان عدالتيم که الحمدلله با کور شدن آن وليعهد کذاب دل مان آرام مي شود.
ديگر از ايمان مان بگوييم که نماز شب مان را قضا نکرده ايم و رخصت دست بوسي مي خواهيم که فرصت سفر بعدي از لبان مبارک صادر شود که بار ديگر به ذکر خير مشغول باشيم و قبله ي عالم را دعا کنيم.
از احوالات جويا بوديد، خدا را هزار کرور شکر سالم و تندرست و ميزانيم. قدري کارهاي معوقه در حمام هست که دل نگرانيم و بايد انجام دهيم. سلطان بانو نگران ما بودند، بفرماييد سرتان سلامت، قديسه هول فرموده بودند، خدا سر شاهد است سياح باب دل بود و همراه سفر، صم بکم.
سرکار مادام ژولين سادات هم دل نگران ما بودند که سر شبي در پله هاي حرم تعظيم کرديم و ايشان به ما بن ژور فرمودند و ما لبخند زديم. امور ديواني کما في السابق بر وفق مراد رتق و فتق مي شود. دير و زود دارد، سوخت و سوز ندارد. ديگر باقي بقاي شما، فصل انار است و ما به يک خزينه ي با استطقس نياز مبرم داريم. سلام بلند بالاي ما را به ظهيرجان ابلاغ شاهانه فرماييد.
وليعهد انار الله برهانه
دوازدهم دسامبرالمبارک

وليعهد

Comments

از سفر قبلي حضرت وليعهد انار الله که مقدار معتابهي سرخاب و سفيداب براي علاقه مندان در حرم سوغات آورده اند، از دبيرخانه (لطفا به مقدار نياز واقعي که به همه برسد) دريافت نماييد. تعدادي کيسه و ليف آب نديده هم موجود مي باشد که علاقه مندان لازم است با سجل احوال، ملزومات خود را دريافت دارند .
به هر نفر دو عد روشور تعلق مي گيرد.
ضمنا يک دستگاه سوهان ناخن، با علامت مخصوص کارخانه حاج حسين سوهاني و پسران اصل (از شهر عاشق پرور قم) موجود، براي عاريت و امانت که اميدوارم نشود مفقود.
هرکه دارد امانتي موجود
بسپارد به من به وقت ورود
نسپارد اگر شود مفقود
بنده مسئول آن نخواهم بود.
دبيرخانه.
اين اقدام دبيرخانه در راه بهداشت و زيبلايي پوست و غيره قابل تقدير مي باشد. و مسئول محترم دبيرخانه مستطيع ترفيع مي باشند. و من خيلي خسته مي باشم.
وليعهد دقيق به امور

Posted by: وليعهد انار الله at December 12, 2003 1:19 AM, IP: 217.81.99.152