قبله عالم به سلامت
الساعه نازک الملکوت سرزده و ناگهان به ديوان رسايل آمد، چنان که گويی سر آورده باشد يا خبر بازداشت سيد اسطرلابی را. از سفر فرنگ میآمد. میدانيد که نازکالملکوت به دو جای عالم خيلی علاقه دارد. يک کشمير و ديگری کپنهاک. در هر دو هم زوجهای اختيار کرده و دو منزل است. به سابقه تعلقات عرفانی که نازک دارد، به اولاد ذکور نازک در کشمير، اصطلاحاً نازکيه گفته میشود و به اولاد ذکور وی در کپنهاک به زبان کپنهاکی، قالی پاشاماسالیه. القصه با البسه فرنگيه وارد ديوان شد و هراسان پرسيد از قبله تقاضای بار خاص کن. گفتم تو را چه میشود؟ گفت خودم هم جاهلم. اين نيکوتر سخنی بود که در طول نازک الملکوتيت او شنيده بودم.
عکاس باشی هم حاضر به يراق صورتی از او متخذ کرد که برای نشان دادن اشتياق نازک به قبله اين جا گراور میکنيم

ظهيرالملکوت گرفتار
قبله ي عالم به سلامت،
الحق که عجب ابهتی دارد جناب نازک الملکوت! آدم حظ می کند. نمی دانم اين مدال ها که بر سينه ی ايشان می درخشد از کجا در کجا و به دست چه کسی نصب العين شده است. آيا قبله ی عالم اين مدال ها را بخشيده اند؟ پس چرا تا کنون از اين ها بر سينه ی ما نصب نکرده ايد، قبله ی عالم؟ مگر ما از اين نازک الملکوت چی کم داريم؟
وليعهد مدال دوست