December 16, 2003

شکواييه همشيره همايونی از عباس ميرزای ولی‌عهد انارالله برهانه و دفاع ظهيرالملکوت

ما که ظهيرالملکوت باشيم، بامدادان هنوز از بستر رؤیاهای خويش برنخواسته بوديم، ديديم دق الباب می‌کنند. همشيره همايونی بود که بغض در گلو شکسته و چارقد به شتاب بسته وارد شد و بالای غرفه ديوان رسائل نشست. گفتم اي بانوی مجلل و ای صاحب سر حرم! امروز چه پيش آمده که آسيمه سر قدم رنجه کرده‌اید و ديوان رسائل را به وجود ذيجود خود منور کرده‌ايد؟ همشيره همايونی آهی کشيدند و فرمودند دست به دلم نگذاريد ظهيرجان! هرچه می‌کشيم از دست اين برادرزاده است. گفتيم همشيره جان! طفل است و گريزپا . معصوم است و شيطان. از او که نبايد غباری به آيينه دل گرفت. گفت نمی‌دانيد ظهيرجان. گفتم چه شده؟ مرا با خبر سازيد و از غم برهانيد تا اگر معضلی هست چاره کنيم و اگر گرهی، بگشاييم. همشيره روی در زمين کرد و گفت عباس ميرزای ولی‌عهد، انارالله برهانه اول صبحی رفته توی اصطبل سلطنتی و بدون اجازه من اسب سفيد خوشگلم را برداشته و با دوست و رفيقاش رفته چوگان بازی.
گفتم عجب! پس شما نگرانيد که مبادا عباس ميرزای عزيز از درس خواندن بمانند و به اسب مشغول باشند؟ همشيره همايونی گفت نه بابا به من چه درس خوندنش. اسب منو برده. و حلقه چشم از آب دل پر کرد. گفتم البته که در واقع اندوه شما بر علم‌آموزی عباس ميرزای ولی‌عهد است. اين دغدغه عام اهل ديوان است. ملک الشعرای ملکوت هم چندی پيش در اين باب سرود. بيت:
درس نخوانی و روی اسب سواری
فکر کنی اسب بود ماشين باری؟
اين همه مشق روی زمين مانده برادر
نمره چو کم آوری کنی فغان و زاری
اگر می‌بينيد که اين شعر از نظر معنا فقير و از جهت لفظ قبيح و از منظر وزن، فاقد و از حيث انسجام، پريشان است، از ايراست که خود ملک الشعرا هم درس درست و حسابی نخواند و در عنفوان جوانی ترک تحصيل کرد و هرچه والدين به او گفتند افاقه نکرد. از نازک الملکوت که ديگر چه بگويم. در طفوليت بسيار قبيح المنظر بود. گفتند پسرجان کمی دانش بياموز تا وقتی بزرگ شدی، جمال اگر نداری به کمالت ناز کنی! حديث همی گفت که ما که جمال نداريم، کمال هم روش. و نيز از اين دست که مرا پيغامبر چون امی بود، خواهم که امی باشم. می‌گفتيم که آن پيغامبر بود و وی را دوازده زن بود. می‌گفت من پيغامبر نباشم اما دوازده زن دوست دارم بگيرم و امی هم باشم. نتيجه همين است که می‌بينيد. اين حکايت‌ها از آن رو آوردم که عبرتی باشد مر ولی‌عهد را از عاقبت اينان. برای مرافقت بر سبيل موافقت، به همشيره همايونی گفتيم دل بد نداريد که مادام ژولين سادات، ولی‌عهد را مثل طفل خود دوست دارد و از درس وی غافل نمی‌باشد. همشيره همايونی گفتند سلام ما را به مادام برسانيد. گفتيم مادام هم متقابلاً بن ژور دارند.

وقت رفتن بود که همشيره همايونی تصوير عباس‌ميرزای ولی‌عهد را در حالی که بر فرس ايشان سوار بود دست ما داد.


ادب کرديم و گرفتيم اما در دل گفتيم اين عکاس‌باشی چندی است مهارش رهاست و از هر کس و چيزی که دلش می‌خواهد عکس می‌گيرد. بايد تدبيری کرد تا کار او به مدرک جرم ساختن عليه اهل دربار و ديوان نينجامد.
چقدر کار داريم. پيک آمده بود که قبله عالم با سلطان بانو آشتی کرده‌اند و الان در حال زدن رطل گران هستند. ديروز هم چون در قهر بودند داشتند رطل گران می‌زدند. رسم همه قبله‌ها همين است. تا عمر دارند در فصل و وصل زنان باشند.
ظهيرالملکوت نکته‌سنج

Comments