December 16, 2003

در ضيافت اولاد شيرپاک خورده نازک الملکوت

ما که ظهيرالملکوت باشيم، امروز ميزبان سلسله جليله قالی پاشاماساليه (اولاد و نوادگان ذکور نازک الملکوت در کپنهاک) و سلسله جليله نازکيه (اولاد و نوادگان ذکور نازک الملکوت در کشمير) بوديم. چقدر ناز و تپل بودند اين رجال و اطفال. همه به خود نازک برده بودند در سيما و صدا. به رغم تنوع امهات همه نشان از پدر داشتند. امهات جليله نبودند. سفره ای انداختيم از اين سر تا آن سر. همه مشغول کباب و شراب بودند. گفتيم دمی اين سو آييم تا در ديوان رسائل بعضی فتق ها را رتق نماييم و تقريری برای قبله عالم بی مثال که از اين چاکران کودک دوست و کودک نواز در حلقه خويش دارند، بنويسيم. اما تا آمديم فرزند ارشد از سلسله جليله قالی پاشاماساليه گريبانمان گرفت که ظهيرجان! ما را جز تو پناهی نباشد. به دادمان رس که فريادمان آسمان را نشکافد. گفتم سبحان الذی خلق کل هذه الاطفال! چه خبر شده است نور چشمان ما؟ (قبله عالم مستحضر هستند که هم سلسله جليله قالی پاشا ماساليه و هم سلسله جليله نازکيه تسامحاً و البته تبرکاً و تيمناً به ما عمو ظهير میگويند). گفتند مقام ابوت از بس به کار تعليم و تعلم و ساختن افلام هندی مشغول است، گاهی از بی حواسی تجديد فراش می کند و به تعدد زوجات دامن می زند. عمو ظهير! اين مادام ژولين سادات کيست؟ گفتيم معلمه فرانسويه عباس ميرزای ولی عهد است، چطور مگر؟ گفتند چندی است که تمثال وی را بر ديوار اتاق خويش آويخته و صبر از کفش رفته و بی تابی اش نگرانی زوجات متعدده را برانگيخته است. گفتيم مادام که اهل کشمير و کپنهاک نيستند؟ گفتند گويا امر بر حضرت نازک مشتبه شده و ايشان چشمان مادام را کشمشی ديده اند، گمان برده اند که اهل کشمير است. گفتيم اولاً هر کشمشی مال کشمير نيست، ثانياً مادام چشم های درشتی دارد مثل چشمه اويان فرانسه، اما در آن عکس داشت به شاگردان خاطی نگاه غضب آلود می فرمود تا عبرت گيرند و روانه کار خود شوند. جميع سلسله ..... در پای ما افتادند و از اين ايضاح که کرديم ظهير را سپاس گفتند. حالا خواستم خدمت قبله عالم معروض بدارم که يک جوری انديشه اين مادام را از سر نازک بيندازند و چند خانواده را از نگرانی نجات دهند. ولی عهد جانمان هم قلب اش مثل گنجشک می زند. می دانيد که ما خيلی خيلی دوستش داریم؛ الاهی! نازی!
ظهيرالملکوت مواظب نواميس ممالک محروسه

Comments