ما که ظهيرالملکوت باشيم، امروز به ديوان رسائل آمديم، سر حال و قبراق. ديديم سلطان بانو مطلفهای فرستادهاند و از بعضی اوضاع شکوه کرده اند. خدا به سر شاهد است که ما همه جهد خود در کار می کنيم تا رفاه خاطر خاصه گان درگاه را فراهم آوريم و دايماً اصلاح ذات البين نماييم. چه کنيم ظهيری از اقدم ادوار تاريخ کاری بس صعب بوده که هر کس را يارای آن نيست. ما معتمد سلطان و عماد ملک و ملجأ رعيت می باشيم. سينه ما گنجينه اسرار است. هر پرنده ای که پر می زند در اين ديوان ثبت می شود. بلاتشبيه مثل لوح محفوظ الاهی می ماند که جنبش هر جنبده ای در آن مکتوب می افتد. ديوان رسائل هر عقد ازدواج و طلاق، تولد اطفال، آمار مواليد، عرس، منازعات و مجادلات و حتا نمامی ها را ضبط می کند. همه اعمال و ورود و خروج مادام ژولين سادات به ممالک محروسه هم در اين دفاتر مضبوط است. کارنامه درسی عباس ميرزای ولی عهد هم به شرح ايضاً. حتا بسياری از چيزها اين جا ثبت می شود که به دليل مسائل امنيتی از ذکر و بيان آن معذوريم. فی المثل ديشب ديروقت بود که ناظم الاطباء پيش ما آمد و درباره نازک الملکوت اموری را گوشزد کرد که ما نمی توانيم بگوييم. بالاخره نازک از اعضای خانواده سلطنتی محسوب است و افشای سر او افشای سر خود قبله عالم است.
اين قدر هم که ما فاش می کنيم، برای رفع کدورت ها و رتق فتق هاست. همين طوری الکی و بی حساب و کتاب نيست. سلطان بانو هم می دانند که ما چه اندازه در باره مسأله غامضه فمينيسم حساسيت داريم. انصافاً از اغمض مسائل است. حتا خداوند تبارک و تعالی هم در قرآن کريم وقتی به مسأله نسوان می رسد به «هن» و «هن» می افتد. اين به خاطر آن نيست که ضمير جمع مؤنث چنين و چنان است. جماعت اناث، مفرد هم که باشند مسأله چندان سهل نيست. از آن بدتر رسيدگی به اولاد نازک الملکوت است که تصديق بفرماييد کاری به غايت مشکل است. دو سلسله جليله در کپنهاک و کشمير از ما مواجب شهريه می گيرند و حساب ديوانی آن ها از دست حسابيه خارج شده. خوب همه اين ها وقت می گيرد. از اين ها که بگذريم، وقت و بی وقت ملک الشعرا سرزده وارد ديوان می شود و شعری می آورد در غايت سستی. به او نصيحت می نماييم که ملک الشعرای عزيز از اين اشعار عار نداری؟ می گويد نه. خوب ما چه بگوييم؟ مجبوريم بگوييم برو از شاعران پروس چيزی پيدا کن بده به ديلماج ها فارسی کنند، بهتر است. حوالی ولی عهد خودمان هميشه ذوق شاعری می جوشد. خود ولی عهد هم طبع لطيفی دارد. ما متوجه اين امر نبوديم. ديروز که با مادام ژولين سادات در باغ کنورساسيون می کرديم و پرومناد (قدم زنی) داشتيم به ما ابراز کردند. گفتند نوجوان خوش ذوقی است و آتيه دار است. گفتيم نازک هم در زمان نوجوانی نيم ذوقی داشت، از بس رفت پشت اين امواج صوتی نشست، ذوقش کور شد.
همين الساعه ملک الشعرای ملکوت اتصال برقی کرد و گفت شعری سروديم از نغزتر شعرها که تا کنون صادر کرده ايم. بيت
خام بود نازک سفر کرد پخته شد
هر چه در عالم دُّر بود يکهو سُفته شد
سلطان بانو به ظهير حق بدهند که بيش از اين اسرار عيان نکند. ما به مظاهرت سلطان بانو محتاجيم که قبله عالم هم دل شان قرص باشد.
ظهيرالملکوت نگهدار اسرار