December 17, 2003

افشای سندی تکان دهنده از يک ماجرای پشت پرده و دفاع مطلق ظهيرالملکوت از ولی عهد انارلله برهانه

ما که ظهيرالملکوت باشيم، پس از نماز پسين در ديوان رسائل نشسته بوديم و اوراق ديوان را گراگرد خويش پراکنده بوديم و به رتق فتق های جاری مشغول بوديم. ناگاه مادام ژولين سادات از در درآمدند. به احترام تمام قد برخاستيم و ايشان را اشارت به جلوس در بالای غرفه نموديم. فرمودند نمی خواهيم شما را درانژه (زحمت) دهيم. اگر وقتی داريد برويم در باغ سلطنتی با هم پرومونادی کنيم. گفتيم چه چيز بهتر از مصاحبت مادام و ديالوگ با ايشان. در باغ که می رفتيم، يک جورهايی ديديم مادام دلخور به نظر می رسند. کستيون کرديم مادام را چه افتاده است؟ آيا عباس ميرزای ولی عهد در تعلم، تعلل می کند؟ فرمودند ولی عهد دووار (تکاليف) خود را انجام می دهد و از اين بابت خاطر مشوش نيست. گفتيم پس خاطر چرا مشوش باشد؟ فرمودند ديروز در همين باغ در حال پروموناد بوديم که به ناگاه ديدم پشت درختان سر و صدایی می آيد. خوب که دقت کرديم ديدیم نازک الملکوت دارد با يک دختر بارسلونيایی نرد امور (عشق) می بازد. حسابی سورپريز شدیم. مسيو ظهير! اين نازک همان مرد مدال بر سينه ای نيست که به ما نظر سوء دارد؟ گقتيم مادام اين کلام جايی نفرمايند که امنيت ملی درگاه همايونی بر باد می رود. البته که نازک کمی عاشق پيشه و اندکی محب آل نسوان است و به پيغامبر ما صلی الله عليه اقتدا و اقتفا می کند در تجديد کثير فراش. اما با اين حال مردی جهان ديده است و از جهان خاصه کشمير و کپنهاک را بسيار ديده و يک پايش کشمير است و پای ديگرش کپنهاک. فضل او بر همه عالم پيدا و بر همه آدميان هويداست بيت.
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نيست
که تر کنی سر انگشت و صفحه بشماری!
شايد آن مردی که شما زير درختان سدر ديديد ملک الشعرای ملکوت بوده يا غايب الملکوت. مخصوصاً اين غايب هميشه خويش را غايب می نمايد و حضوری سخت استوار دارد و يک جورهايی آب زير کاه است. شايد هم اين سيد اسطرلابی باشد که هرچه از در می رانيمش از پنجره ورود می نمايد.
گفت نه ما خود ايماژ و فوتو داريم و سخن به گزاف نمی گوييم. بعد اين تصوير قبيحه را نشانمان داد.


گفتيم اگر در اين باب مسئلتی يا مشکلتی يا شبهتی هست، بهترين مستشار مؤتمن سلطان بانو هستند که امين سر درگاه اند و مشفق اند بر همگان. مادام گفتند مسيو ظهير! ما در اين شاتو (قصر) فقط بر شما کنفيانس (اعتماد) داريم و شنيده ايم که شما ستون نگهدارنده زمين و آسمان ملکوت هستيد و پناه خلق و معتمد سلطان. گفتيم سخنی راست است، اما ما در مسائل مستحدثه تا از سلطان بانو استفتا و استفسار نکنيم ديده بر هم نمی گذاريم. گفتند از سلطان بانو بپرس.
قبله عالم! اين چند سطر مسطور کرديم تا مستوره همايونی گره ما بگشايند.
ظهيرالملکوت مشغول به دردسرهای نازک

Comments

ملاحظه می فرماييد قبله عالم که اين ظهير سعايت را تابه کجا رسانده است؟ اين صورت پشت درختان را نشان می دهد يا ايوان حرم را؟ بايد از ايشان پرسيد که چگونه اگنت های خودرا به ايوان حرم رسانده و اين صورت را ثبت کرده اند. اين بنده استدعا دارد که شما مادام ژولين را به خلوت دعوت فرموده از ايشان استفسار نقل قول ظهير بفرماييد. کمينه نيک می داند که در آن ساعت معين نه پشت درختان که در حمام بوده است. ضرورت ديديد بفرماييد گواهان حاضر دارم. وانگهی چنان که گفته اند:
همه دانند که من عاشق روی خوب ترک و چينی ام
نيست در محفل ما از اندلس هيچ سخن

نازک نگران

Posted by: نازک at December 17, 2003 6:07 PM, IP: 132.185.240.13