مدتی است که نشانی از سياح درگاه در ديوان رسائل نمیديديم. هيچ کس هم خبری از او به سمعِ مبارکِ ذاتِ همايونی نمیرساند. دقايقی پيش که داشتيم راهروهای شبستان را به همراهِ سلطانبانو طی میکرديم، آوازِ حزينی را از درون يکی از حجرههای پشتی دفترخانهی مبارکهی سلطانی شنيديم. آوازِ سوزناک از آنِ سياح بود! شنيده بوديم که سياحِ بارگاه دل در گروِ محبوبی نهاده است. اما کانه اين عاشقیِ سوزناک مقادير معتنابهی قر و قنبيل نيز در حواشی مندرج دارد! سفارش کرديم همانجا، پنهانپژوهان با استفاده از اسبابِ شنود که اخيراً به کار برخی از ناکاردانان که آبروی شهرياری را بردهاند، افتاده است، آن آوازِ سوزناک و حزين را ثبت کنند تا در همين دفتر ديوانی به گوشِ آن محبوبِ سنگيندل برسد که بداند چگونه سياح درگاه در فراق او میسوزد. برای شنيدنِ اين آواز فراقی، کافی است همين لينک ذيل مهرِ همايونی را فشار بدهيد.
اضافاتِ توشيح همايونی: اين ترانهی هجرانی به لهجهی مشهدی است. آخر سياحِ ما در مشهد مقدس به دنيا آمده است. اما نفهميديم چرا سياح به يارِ جانی میگويد: «يرهگه کارِ مو و تو دِرَه بالا میگيره»! خودتان استماع بفرماييد.
قبلهی عاشق نوازِ موسيقیدوست!
![]()
اين همان تصنيفِ فراقی و قر و قنبيل داری است که دقايقی پيش از سياح شنيديم. گويا بيش از يک نفر بودند اينها. بيمِ ما از اين است که مبادا سياح بخواهد دردِ عشق را به چيزهايی ديگری درمان کند، نعوذ بالله!
میبينيد؟ «مُگُمِش هر چی که مرگِت چيَه؟ کوفتی نِمِگَه!»