ما که ظهيرالملکوت باشيم، تازه از شغل ديوان رسائل فارغ شديم. تفحصی کرديم در احوال و اوضاع، ديديم که مادام ژولين سادات سخت انديشناک اند و از خوف خاطيان مثل مادر بر بچه می لرزند. به استعجال، نعلين پا کرديم و خدمت مادام رسيديم. به لفظ فصيح فرانسه گفتند ما به شما بوزئن داريم، که يعنی کجا بوديد که ما از هر وقت ديگر بيشتر به شما محتاجيم که شما رکن رکين ملکوت باشيد و ستون استوار ملک و عماد دين و نوح توفان و موسای مصر و عيسای هر رنجور. گفتيم چه افتاده است مادام را که خويش در بن چاهی زبون و ضعيف میيابند؟ گفتند نازک مِشان است، به فارسی يعنی زحمت نازک اندک نشده که هيچ، فزونی هم گرفته است. سر شرم پايين افکندم و دست خشم گزيدم. مادام با صراحت لهجه پاريسی گفتند هيستوار ديروز را خبر داريد؟ يعنی چنان حال ما بهسان زلف خوبرويان پريشان شده که طاقت پيداشدن در منظر عام و حتا دماغ گشتن در باغ نداريم. ديروز که باغ دلگشای سلطنتی قدم میزديم، ناگهان نازک مثل جن از زير درختی بيرون پريد و به صوتی نکير آواز سر داد. بيت:
نمک در نمکدان شوری ندارد
دل من طاقت دوری ندارد
هرچه به زبان فرانسه پاسخش گفتم، آن پردل پر روی به زبان انگريزی مردم کوهستان اسکاتلند میناليد. دامن برچيدم و دلش را زير همان درخت بر خاک افکندم و شتابان سوی غرفه خويش شدم. سولوسينونی پيدا کنيد، يعنی حال از بس که خاطر پراکنده داريم، برای رسيدگی به تکاليف عباس ميرزای ولی عهد انارالله برهانه دست و دلمان سرد است. چه کنيم؟
گفتم شر (عزيز) مادام! چاره ای خواهم انديشيد و راهی خواهم جست که هر گرهی را گشايشی باشد و هر ناهمواری را راهی. گفتند طريقت چيست؟ گفتيم ما همين الان مرکب ديوان را زين می کنيم و شخصا به ديار پروس می رويم تا از نزديک مراقب تحصيلات عاليه ولی عهد باشيم. گفتند موجب کمال امتنان است. اما با اين نازکی که کارش باريک شده چه می کنيد؟ در عجب مانديم. بعد از اندکی تأمل ظهيرانه گفتيم با قبله عالم شوری خواهيم کرد تا نازک از اين درازدستی عاشقانه پا پس بکشد و از ترکستان و چين و ماچين و کپنهاک و کشمير اين سوتر نيايد که ذله شديم به خدا. شنيده ايم که اولاد ذکور نازک در اقصا نقاط عالم امکان در صددند تا انجمن صنفی اولاد ذکور و زوجات زنجيره ای نازک به راه بياندازند که صد البته برای امنيت ملی ممالک محروسه ضرر، بلکه زيان دارد. تا قبله عالم که در اين امور تجربت وافر و حظ کامل دارند، چه تدبير در پيش گيرند.
ظهير الملکوت مسافر