چندي پيش، پس از سفر به عتبات عاليات و ديدارو چه و چها؛ به آستانه اشرفيه يِ عليه سلطان بانو به جهت عرض ادب وارادت وآستان بوسي و ايضا به وجه مرحمتي از جانب خاتون و احوالپرسي از نازنين آيات الهي به باغ ساغروانيه رفته، كه ناگاه ديديم كه عليا مخدره ي بارگاه ملكوتي سياهه ي روياهاي حقير را در دستان مبارك گرقته، همين كه چشم شان به حقير افتاد فرمودند: " حقا كه عامي و امي هستي، ما را بگو كه بر تو آيات الهي مي خوانيم و باز تو خر خودت را مي راني، اصلا خودت شدي خركچي؛ چقدر گفتيم كه از باب اشاره هم كه شده به اين ظهيرك بگو تا كمتر پشت سر اهل ملك ملكوت كمتر لغز بخواند. تا كي بايد هي از جعالخانه خود گراوري آورده وبا انگي به اين و آن بچسباند. حيف از نازنين آيات مان براي تويِ لا كتاب."
از سر ادب آستان ناسيه پرور را بوسيده عرض شد كه بانو خود بيشتر از حقير قدرت دارند، كه به اشارت ايشان خاقان خاك ملكي را به توبره مي كشند.
كه باز ايشان فرمودند كه گويا امير ملك الملكوت دلمشغول درس و بحث مي باشند و وقت پرداختن به امور ريز اين چنيني ندارند. كه حقير خدمتشان معروض داشت كه اين همه اسباب بحثي كه خاقان به سرعت فراهم كرده اند از باب اين است تا هر چه سريعتر فراقت حاصل آيد و تعطيلات زمستاني و كريسمسيه را با سلطان بانو در عمارت ماهانيه و درگاه نعمت الهيه بگزرانند.
الغرض، قرار شد تابه امر سلطان بانو اين اشارت اينجا بفرستيم تا ظهير كمتر به اباطيل در باب اهل ملك بپردازد ودر عوض از باب تمشيت ذات سلطان و سلطان بانو بدهد تا سراي چهارفصل عمارت كرمانيه را آب و جارو كرده و شكارگاه راور و يا باغات بم را قرق نمايند تا سيورسات مهيا باشد.
از باب يادآوري به ظهير توصيه مي شود تا دو سه دانه ذغالِ چوب كنار را آماده داشته باشد و محض احتياط بدهد تا استكان و قوري كمر باريك نقشه مظفري را طيار كرده و مجمعه و آفتابه، لگن را مهيا و سماور نيكلا را مجددا آب ورشو داده، گچ گيري كنند كه مبادا در هنگام تفرج كسوراتي بوجود آيد.
سيد الملكوت در فكر سيور سات ايام كريسمسيه