از باب كسب خبر به دور از چشم ظهير جانمان سري به فتو گرافخانه زديم تا شايد گراور جديدي از بم حاصل آيد كه از اين باب خبر شديم كه هنوز زندگي در شهر ادامه دارد و به كوري چشم حسودان و معاندان ادامه خواهد داشت كه در ذيل گراور را قرار داديم. تنها مي ماند اينكه شعر سعدي عليه الرحمه را به نواي خوش با هم بخوانيم كه:
بني آدم اعضاي يك پيكرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوي بدرد آورد روزگار
دگر عضو ها را نماند قرار
به همين سياق، عرضي بود خدمت خاقان، حاليا كه تمامي روساي ممالك شرقيه و غربيه از باب اين حادثه عظما پيام به دوستان و هم پيالگانشان گسيل مي دارند، بد نخواهد بود كه احباب و ابرار و ياران ملك ملكوت به اقدامي از براي كودكان بمي كه همانند پرتغال بمي شيرين مي باشند؛ دست زند. در اين باب بد نيست تا وليعهد جانمان چارهاي پيش رو نمايان سازد.
سيدالملكوت درفكر پرتغال
اي كاش بداني كه چه دلتنگم!
اي كاش آنجا مي بودم!
آن روزها به چه شوقي و چه مغرورانه از سنگفرشهاي ارگ بالا مي رفتيم..!
كودكان معصومش چه ديوانه وار محو تماشاي ما بودند!
و ما چه ابله ! كه اكنون ديوانه وار منتظر نگاهشانيم...