خدمت عزيزان معروض مي دارد، ديروز بسيار تلفون به حجره مي گرديد و همه احباب غير عرض ملكوتي؛ اما ملكوتي نشان خواهان دانستن بودند كه چه كنند بهتر است.
تلفون هاي مختلف از طوس عزيز گرفته تا حاشيه سن و زير پاي عمارت ايفليه، از ليزبون تا ديگر كرانه بحر عمان و تنگه فرمز، از هيوستون تا سيرجان و طهران. آدمي در شگفت است كه وهه كه چه عزيز مردماني هستند اين ابناي غرغروي بشر. حتي زيباتر آنجايي است كه تمامي طلاب مدرسه صناعت و عمارت كرمان و يا طلاب مدرسه طب و حواشي؛ كه مدام گريز پا بوده و بنا به قول دوستان و مشاهدات عيني حقير، از كرمان گريزان و در طهران مستقر بوده اند، نيز در حال ياري دادن هستند.
اما از ديگر سو، ديشب كه خبر دادن ايرج خان بسطام الممالك به همراه خاندان و نزديكان روي از نقاب خاك در واقعه بم در كشيده است، محزون شدم. هرچند كه از نزديك از ديدارشان مستفيد نشده بودم. اما ...
مخلص كلام، اين چند كلام را خواستم تا از خوبي اين خاكيان دوپا بنويسم كه هنر نيست گريستن در هنگامه حركت اصحاب عزراييل، كه اين مردمان خود ماتم اند و بايد كه اميدشان داد تا آماده شوند براي زيستن دو باره و اين همه ميسر نيست مگر با لبخندي از سر مهر هم ذات بودن.
هنوز هم مي گوييم كه باغات بم خراب شده، از پرتغال بمي فراموش نگردد كه بس شيرين هستند.
زياده عرضي نيست.
سيدالملكوت عريضه نويس
بعد التحرير:
دوش خواستيم تا تصوير تهيه شده از بم و پرتغال هاي بمي را به نوشته الصاق كنيم كه صد افسوس ميسر نشد و ازيرا براي دوستان جدايگانه بطريق الكترونيكيه به پست نمي دانم چي چي داديم.