
به بهانهی نماز عشق در ملکوت
چند روزی ست که میآييم و میرويم اما رعايای ملکوت - که اکثرهم الا القليل منهم ( اعنی حقير) پادشاه هفت اقليماند - از تفقد قبلهی عالم و ساغر همايونی بیبهره ماندهاند. بانو که پنج - شش روزی است منتظر آن 14 ساعت است! میدانيم انتظار سخت است و هر ساعتاش قرنی میگذرد، چه برسد به 14 ساعت که با اين حساب از غيبت کبری هم میگذرد؛ اما ملکوتيان - که نه بر سبيل عادت، که بر نهج رغبت به اين درگاه میآيند- چه ذنب لايغفری کردهاند که دست خالی برگردند؟
):
قبلهی عالم هم که وطن را بهانه کرده و در نماز عشق به خاک افتاده. هر بار که بر آستان ملکوت میآييم و میشنويم که هاتفی میخواند:
«محبوب من ...! ديریست در نماز تو افتادهام به خاک ...»
اشک در چشممان حلقه میزند و بغض گلويمان را میفشرد. قبلهی عالم گمان نکند که از غم غربت و دوری وطن است؛ حاشا! از اين همه اسلامپناهی و شريعتمداری قبلهی عالم دلمان میلرزد. میگوئيم قبله چهقدر نماز قضا میخواند. شايد هم نماز حاجت است، شايد سجدهی شکر است... مصداق عينی حديث شريف «حب الوطن من الايمان.» قبلهی ديرين خودمان هستند.
نه خاقان مغفورخلد آشيان، نه شاه شهيد جنت مکان، چنين آداب ملک و ملکوت و مراتب دينپناهی و وطنپرستی نمیدانستند؛ و گرنه حالت حاليهی مملکت اين نبود.
اصلاً رعيت را چه به اين فضولیها ...!
با تقديم بهترين شادباشها وصميمانهترين درودها بر دوستان ناديده و نازنين: داريــــوش و الــــهه .
اميد که آستان ملکوت و ساغر همواره برقرار،
و غلغلهی سرور و هلهلهی شادی ملکوتيان در آن هميشه برپا باشد.
خوش مان آمد. خلعت بدهيد. اين مهمان ملکوتي را پيدا کنيد و بياوريد که ما به او آفرين بگوييم. الحق که خوش مان آمد.
Posted by: وليعهد at January 10, 2004 12:58 AM, IP: 217.224.219.118