قبلهی عالم
همهی قبلههای زمینی تصدقتان گردند، ما چه قابليم.
اين روزهای بوی گل و سوسن و ياسمن را با سياست آلوده نکنيد، مخصوصاً که سوگلی حرم هم دارند نزول اجلال میکنند. تصديع خاطر مبارک است، خاصه در اين ايام؛ اما مهماتی هست که از ديدگان مبارک پوشيده نيست. خاطر همايونی مستحضراست؛محض تذکر تصديع میشود.
عوام شايع کردهاند که صاحب ارض ملکوت مفتخر به نشان بینشان وبلاغنويسی شدهاند؛ هيهات ما هکذا الظن به و لا المعروف من فضله. سلطان ما خود نشان میدهند؛ نشان دادنی. ظن قريب به يقين دوسيهای تدارک ديدهاند تا عرش ملکوت ملکوک شود. گذشت عصر شاه شهيد و خاقان مغفور که سبيل به دنبهی اجنبی چرب کنند واز روس و انگريز استقراض کنند تا چند صباحی به تماشای شهر فرنگ و انگريز بروند؛ تيارت تماشا کنند و برای يک نشان ناقابل زانوبند يا آن ديگری غش و ضعفها کنند برای ضعيفهی بريطانيه. حاليه زبانم لال، عصر ديموقرطيه و عهد انطرنت است.
يحتمل مرقومهی شريفه در هامش ارض ملکوت بر شارل و ملکهی مادر گران تمام شده است. خدا روح دايی جان ناپلئون مرحوم را شاد کند که يک بار برای هميشه مسقط الرأس تمام وساوس و حيل را يافت. قبلهی عالم در مملکت ملکهی معظمه، ملکوتی برپا کرده و دعوی قبلگی و ادعای ارض و عرش کردهاند؛ مدام از آصف و سليمان و هدهد میگويند؛ ايضاً به شاهزادهی معظم هم طعنهها میزند که پيامآور و پيامبر شده... فردا لابد ادعای فرش و فراش میکند و ميراث خواه و ميراثدارسلطنت جزيره خواهند شد.
خاطرات همايونی نشان میدهند که سلطان صاحب ملکوت از بد حادثه و از باب حسبه و با احساس تکليف و نبود من به الکفايه ، بار گران ملک و ملکوت را بر عهدهی مبارک گرفته وگرنه انطلکتوئل را با قدرت آن هم سلطنت ملکوت چه کار؟ نمیدانيم چه حکمتیست. دلمان سخت مشغول و در قبض است. به هر حال، محض شفقت بر ملک و ملکوت اين سطور تحرير شد تا علی ای حال معلوم عوام گردد که مراد از اين نشان دادن چه بوده؟ اين جايزه که نه نان دارد و نه نام، برای که آب دارد؟ وگرنه عرش و ارض ملکوت کجا وآن نشان بینشان کجا؟ بيت :
گر کسی وصف او ز من پرسد؛ بیدل از بینشان چه گويد باز
عاشقان کشتگان معشوقند؛ برنيايد ز کشتگان آواز
در ما نحن فيه، مرحوم شاعر قائل به ربط نبوده، علی الظاهر!
هامش مورب:
شايع شده که سلطان قدر قدرت العياذ بالله، فرياد و فغان از ملکوتيان سر دادهاند که در دفتر انشاء، تذکره نمینويسند. باز باور نکرديم. سلطان ما کجا و آن آخرين سلطان؟ کلا! بل ران علی قلوبهم. دستور بدهيد تا جلو بگيرند که شايع نشود که خراب ملک و ملکوت است. فتنه از اين بيشترکه بنيان مرصوص ملکوت را اوهن از بيت عنکبوت در چشم عوام و انظار خلايق نشان دهند؟ يکی جرأت کند به صاحب ملکوت نشان بدهد، ديگری شايعه بسازد که اصحاب ملکوت که مقرب خاقان اند، وجيزهی وی را به چيزی نمیخرند؛ حکم حکومتی را امر ارشادی بنمايند؛ الحاح و شفقت صاحب ملکوت را موذيانه عجز و لابه جلوه دهند. بايد رفورم اعلام کنيد، وگرنه ماه محرم است و منبر میروند و روضهها میخوانند که صدای پای انقلاب میآيد و میشود آنچه نبايد. خط شريف گلخانهای، دست خط همايونی، چيزی بدهيد بنويسند، اما به جان شاه شهيد به آن مهرداد عمادالکتاب ندهيد که کسی نمیتواند بخواند. بدهيد ظهير کاتب بنويسد، حتا اگر خطش خوب نباشد اشکال ندارد. چشم فتنه را به نوک قلم کورمیکند.
ن. پ.
اين نامه اصل ِ اصل است. فردا نگوئيد مثال نامهی آن ميرزا تقی جعلیست. خودمان نوشتهايم؛ از وقتی اين نيکولای ناقلا آمده، بلديه حتا از مهر کوپی کنفورم هم مضايقه میکند.