قبلهی عالما!
به رسم سنواتی برای عرض تبريک به بارگاه همايونی شرفياب شديم. نه از سنبل و نرگس خبری بود و نه از عيدی و عيد ديدنی و عيدی دادن! يادمان از عهد اجداد شريفه و ملوک ماضيه - غفر الله لنا و لهم- آمد و اشک در چشمانمان حلقه زد. راپرتچی دولت فخيمه هم خبر داده که امسال سنهی ميمون است، ان شاء الله الرحمان سال يمن و برکت دستگاه همايونی باشد و عملهی ملکوت در جست و خيز و شور نشاط.
نمیدانيم چه حکمتی ست که دفتر ديوان مهجور مانده. ولیعهد از وقتی خبر نزول اجلال موکب سلطان بانو در بلاد انگريز را شنيده، زبانم لال دچار رعشه شده و میترسد منصب ولايتعهدی را از کف بدهد؛ يحتمل آبستراکسيونی، سيت اينی کرده و نمینويسد تا قبلهی ملکوت اسباب جمعيت خاطر ايشان را فراهم کنند. ظهير الملکوت کاتب هم انشاء کتابچه و طرح مسائل عظيمه و حل عويسه و رفع نقيصه را بر کتابت بیمواجب ديوان ترجيح داده . جزاه الله عن هذه (أو هذا) خير الجزاء!
الغرض، در کتب فقهيه آمده که:« و من أحيی أرضاً ميتة ً فهی له» قبلهی عالم مترصد باشند که ديگران از باب ولايت يا هر چه، اينجا ر ااز اراضی موات محسوب نکنند. امسال هم که اول بهار شنبه بوده و قول مشهور صعوبت سنه و تحول در احوال ملک و ملکوت است. شکر خدا که ملکوت نه در طبرستان است ، نه در عراق عرب، نه در هندوستان؛ اما از باب غايت احتياط امر فرمائيد تا نازک الملکوت، ريسرچی در باب اسباب انتقال تختگاه به ماوراءالنهر بکند تا پايههای ارض و عرش ملکوت ايمن بماند. در باب قند وشکر و نیشکر هم امر فرمائيد پيش از فرا رسيدن آفت، تمهيدی بيانديشند که تجار عاصمه به ياد عهد شاه مظفر نيافتند و با گرانی قند ، زحمت چوب و فلک به حاکم طهران و بهانه به دست بدخواهان و مشروطهطلبان ندهند.
قرائت اين روايت و عمل به مرقومهی جوف ايضاً سبب ايمنی جميع بلاد و بلاگ ملکوت از تمام آفات و بلايا خواهد بود؛ ان شاء الله.
؛ مجرب است دستور فرمائيد پروغرام سوانح و پوليتيک ماليه را با آن تنظيم کنند.
«اگر روز اول بهار شنبه باشد، خداوند آن سال ستاره (زحل)؛ و در آن سال حال مردم سخت باشد و رنج و غم و مشقت و دشواري بسيار باشد و گفت و گوي و زد و خورد و خصومت زياد باشد و ميان سلاطين و رعايا اختلاف و منازعه بسيار باشد. اما غله نيكو باشد و انگور نيكو بود و انجير را آفت رسد و سيل و طغيان بسيار باشد. سلطان بزرگي ياغي شود و پادشاهان و اميران و بزرگان زياد تلف شوند و از جمله چهارپايان و دواب را سيل و طوفان از ميان بردارد و فتنه و آشوب و ناامني در عراق باشد. اما ديار ماورا النهر ايمن باشد و در هندوستان بلاي آسماني رسد و در حدود عراق پارسايي به حكومت نشيند و مار و ملخ و زنبور و كك و مگس بسيار شود و در بلاد طبرستان آشوب شود و از بهار تا فصل خزان هوا بي اعتبار باشد و در تابستان بارانهاي بي هنگام ببارد و حال اهل صلاح ميانه بود و سحر و جادو در ميان مردم رايج شود و نيشكر را آفت رسد و در فارس مرگ و آبله بسيار باشد و در روم گوسفندان را آفت رسد و آخر سال نرخها گران گردد و ميان مردان و زنان ناسازگاري افتد و عشق بازي و مهر و مودت اندك گردد و حال كوه نشينان و محصول پنبه نيكو بود .»*
پ.س.: سلطان بانوی مکرمه را از قرائت مرقومهی فوق آشوبی بل انقلابی حاصل شده و بر جان قبلهی عالم بيمناک گشتهاند. محض رفع تشويش خاطر اهل حرم قلمی میشود که حال نکو از قفای فال نکوست. ما هم چون اندکی هرمنوتيقا ياد داشتيم ديديم به قرينهی «و حال اهل صلاح ميانه بود» دانستيم حال قبلهی ملکوت نيکوست. در ثانی از دقيقهی « انگور نيكو بود» غافل نبايد بود؛ والله العالم بخفيات الامور. رعايا و يک لاقبايان بايد بيانديشند که خاطر همايونی را نيازارند و وسوسهی منازعه با سلطان و رفورم و رولوسيون در سر نپرورند . خدا آن روز را نياورد.
------------------------------------------------------------------
(طهـــــران قديــــم از جعفر شهری) *
به نقل از: سايت خبرگزاری ميراث فرهنگی
سفر در آینه های مورب ساده/دو چشم بود که چرخید با من وجاده/تمام راه هم از پشت شیشه پیدا بود/دو چشمهاش ز پشت دو پلک افتاده/همیشه می رسد از راه تا مرا ببرد/همیشه دور و برم حاضر است و آماده...
سلام قبله ي عالم...به روز کردم.پيشم بيا
با درود...
از آنجايي كه خودم نيز يك وبلاگنويسم، به خوبي درك ميكنم كه شما با تمام مشاغلي كه داريد، وقت نميكنيد تمام نوشتههاي من را بخوانيد ولي به هر حال با توجه به شناختي كه از شما دارم و از نوشتههايتان برميآيد كه براي خوانندگان و مخاطبان خودتان ارزش قائليد...
خيلي دوست داشتم بعد از اينكه مدتي است كارهاي شما را در بلاگتان دنبال ميكنم، نخستين پيام خودم را برايتان بگذارم.
كوروش ضيابري هستم، 14 ساله... ساكن استان گيلان و در كنار طبيعت به خاك سپرده شده و مرحوم رشت و آستارا و درياي به خواب رفتهي انزلي ... من به اقتضاي شغل و پدر و مادرم كه از روزنامهنگاران برجستهي استان هستند و در گذشته از سران چپ استان نيز به شمار ميرفتند، وارد كار فرهنگي شدم و از كودكي به جاي اينكه دور و بر خودم، ماشين پليس اسباب بازي و خانههاي پلاستيكي ببينم، كاغذ و قلم و روزنامه ديدم.
نشريهي ما از آنجا كه پدرم مدتي مشاور وزارت ارشاد بود، تغييرات رويه داد و همگي اين تغييرات را به حساب محافظهكاري ما گذاشتند كه مگر نه اين است كه سنگ نيز در طول حيات خود تغيير شكل نميدهد و مگر همين آقايان عماد باقي و محسن آرمين و اكبر گنجي اصلاحطلب فعلي با اين همه ادعاي آزاديخواهي نبودند كه در اشغال سفارت امريكا شركت كردند و خشم ريگان را برانگيختند و اين همه تحريم متوجه ايران شد...
كاري نداريم، من با توجه به همهي اين مسايل در عرصهي روزنامهنگاري پيشرفت كردم و مقامهايي از جمله بهترين خبرنگار و پژوهشگر را در سالهاي اخير در رشت كسب كردم. وارد عرصهي كامپيوتر شدم و فعلا براي راهيابي به المپياد جهاني طراحي وب فنلاند تلاش ميكنم. مدرك ciw مدركي است كه در زمينهي طراحي وب پس از 5 سال كسب كردم.
حاصل كارم در عرصهي ترجمه و نويسندگي و كتابهايم را در سايت ايمان امروز گردآوري كردم...
اينها را اينجا ننوشتم كه:
1- بگويم خيلي نابغهام و ميفهمم و خيلي خودم را دوست دارم.
2- بيايم و از تريبون وب شما كمي خودنمايي كنم و كسب شهرتي بيش
بلكه اين پيام را گذاشتم كه بگويم
1- كارهاي شما را پيگيرانه دنبال ميكنم و از آنها لذت ميبرم...
2- فضاي كارهاي شما، مرا ياد شعرهاي محمد نوري مياندازد:
از دلاويزترين... روز جهان،
خاطرهيي با من است...
خاطرهيي با من است...
باز سحري بود و هنوز..
گوهر ما، به گيسوي شب آويخته بود...
من به ديدار سحر ميرفتم..
3- خيلي خوشحال ميشدم اگر مورد حمايت آدمهاي مهم قرار ميگرفتم.. كسي لينكي به من ميداد، يا...
4- كارتان را ادامه دهيد... واقعا دوستداشتني مينويسيد.
با تشكر
به نظر من سال ميمون سال خوبيه ان شالله موفق باشيد
Posted by: parvin at June 13, 2004 12:31 PM, IP: 217.219.211.18سلام وبلاگ من هم سري بزنين ممنون
Posted by: مجید at June 5, 2004 11:12 PM, IP: 213.165.108.54سلام.الان حدود 6 ساعت هست كه در اينترنت هستم و مشغول خواندن بلاگهاي مختلف.نميدانم از خستگي و خواب آلودگي مفرط مخ حقير قاطي كرده يا نوشتار شما سنگين است.به هر حال در فرصتي مناسب باز خواهم خواند.بدرود
Posted by: ali at March 27, 2004 2:41 AM, IP: 217.219.11.5زندگي معناي مجهولي است که ناخواسته وبي اختياري وارد ان ميشوي وبي انتخاب واختياري باان وداع ميگوئي بي انکه خطي ازاين؛سرناخوانده؛: را تغييري دهي .واقعا چه بي احساي وبي وفاست اين معناي مجهول .دردهايش را به دوش مي کشي باخفت ها وذلت هايش سرميکني بي انکه روزنه اي ازمعناي خود رابرتوجلوه دهد.درعوض مرگحداقل شهامت ان دارد که پوزخندي به ان مجهول زند.لحظه مابين هستي ونيستي لحظه ورود به مرگ چه باشکوه ميتواند باشد. لحظه اي که پوزخند مرک نمايان ميشود چه حالي است وتو هرانچه بوده : دردها خوشي ها ولذائذي که چون خود افريدکارش(زندگي) مجهول واني است را ت مي کني وبراين پوزخند سجده مي کني
سلام
سال نو مبارك
چرا سانسور کرده اید؟؟ :( من نگران جان قبله ی عالم شدم.
Posted by: سلطانبانو at March 21, 2004 1:22 PM, IP: 212.42.167.12