October 27, 2004

مهر ديوان استعفا گم شده است!

الساعه که به عزم سرکشی به ديوان‌خانه‌ی مبارکه، قدم در آستانه‌ی صحن نهاديم، ديديم قدم به قدم دهليزهای دفترخانه‌ی ديوانی اوراق ظهير را بر در و ديوار آويخته‌اند!‌ هنوز معلوم ذات شهرياری نشده است که اين همه اصرار و الحاح در اعتزال از حضرت سلطانی از چه روست. قلب رئوف شهرياری هرگز نیت عزل نداشته‌اند، استعفا پذير هم نيستيم. باری استعفايی هم اگر مقرر شود، توشيح بايد و دفتر و دستکی. دستور فرموديم چاکران و دبيران ديوان‌خانه قلم و کاغذ بياورند تا شايد بتوانيم ملطفه‌ای ارسال داريم و جلب قلوب شود از جهت مظاهرت ملکوت. خبر آوردند که در اين ميانه‌ی غوغا مهر سلطنتی مخصوص ممهور کردن توقيعات استعفاييه مفقود شده است. می‌بينید ظهير جان؟‌ قضای الهی بر استعفای شما تعلق نگرفته است هنوز. ممالک محروسه به حسن تدبير و اصابت رأی مستطابی ظهيريه کمال احتياج را دارد و خاطر سلطان هم حاشا که رضايت به کناره‌گيری و جريده‌روی دهد. شما عجالتاً پياله بگيريد، اما جريده مرويد. اگر نخواستيد جريده عباس ميرزا را بخوانيد، مأذونيد که نخوانيد. احوال شما را زيان دارد. علی‌الخصوص که چشم‌انتظاری طفلی مبارک هستيد. وليعهد ما را هم گاهی اوقات، چنان که اقتضای احوال آدمی است، بلغم و صفرا در هم آميخته می‌شود و منشور صادر می‌کنند بی‌حساب! کاری نمی‌شود کرد گويی. ديوان استيفا به دست ايشان است ديگر. خوب است که ديوان استعفا را به دست ندارند! شما خاطر نازک رنجه مداريد و به کار خويش باز آييد که همين لحظه مهمی رخ داده است و مستشاری مؤتمن می‌جويیم که دغدغه‌های ذات مبارک همايونی را با او در ميان نهيم. در حفظ ارکان جنت‌مکان اراضی مقدسه جهد بليغ مبذول کنيد که بدخواهان و نمامان در کمين نشسته‌اند. اگر شکايت دگر هم هست، مخصوصاً سفارش می‌کنيم تا صدر اعظم درگاه بيشتر در تيمارداری شما کوشش بورزند. باشد که بهانه‌ی ديگر بر جای نماند. رأی همايونی مقرر است که ظهير کماکان در منصب خويش باقی باشند و به تمشيت امور محوله بپردازند.

شهريار همايون، قبله‌ی ظهير دوست

Comments

ببخشاي بار دگر مرا
لقب شريف ظهير را به خطا و نه گستاخي و جسارت جايگزين صدراعظم شد.
مي بينيد سلطان کون و مکان! چه اندازه دلمان مشغول ظهير جان است!

Posted by: صدراعظم at November 25, 2004 10:27 AM, IP: 193.111.133.231

اين حقير صدراعظم به پيشگاه سلطان و قبله عالم معروض مي دارد که خود او را نيز حاجت به تيمارداري اوفتاد. دل از آن روي مي هراسد که از انجام وظيفه ي خطير پرستاري ظهير جان آنچنان که بايسته و شايسته است برنيايد؛ زبانم لال.

Posted by: ظهيرالملکوت at November 25, 2004 10:24 AM, IP: 193.111.133.231

سلام و هزاران درود به اندیشه و ذوق اصیل پارسی وارتان.بر حق به مدد پیوستگی آن.افتخار است مرا در این گوشه راهنما باشید. سپاس

Posted by: ghalandar at November 3, 2004 10:04 AM, IP: 195.69.140.132