February 26, 2005

در باب اين‌که شاعر نی‌ام و شعر ندانم که چه باشد و هکذا تبريک به قبله عالم که ديدند زهر چشم‌شان در ولی‌عهد بدعهد چه جور خوب جوری اثر کرد

قبله عالم ما اين طور است؛ قهرمانِ قهر است؛ قربانش بروم وقتی خشم می‌گيرد ولی‌عهد که سهل است همه سلاطين عالم پيشش گربه و بل موش می‌شوند. رعيت ملاحظه کرد در يک توقيعِ مبارک چگونه طومارِ ولی‌عهد و آن ملک الشعرای مرموز را در نوشتند؟


در اين سرای فانی، عمری اگر باقی باشد تذکره‌ای بنويسيم برای آن ملک‌الشعرا که يک من تبريزی رويش روغن باشد. شنيده‌ايم به هوای چيزهايی که نمی‌خواهيم اسمش را ببريم می‌خواهد مصور الملکوت را که زوجه شرعيه قانونيه عرفيه اوست در وين بگذارد و به طمع چه و چه راهی بلادِ بريطانی شود. قبله عالم! شما هی می‌گوييد شعر ننويسيم؛ آخر نبايد به اين ملک الشعرا به زبانِ يأجوج و مأجوج خودش گفت: بيت:


اگر عاقلی بخيه بر مو مزن


به جز پنبه بر نعل آهو مزن


به شلوار زنبور و افسار ببر


قفس می‌توان ساخت اما به صبر!


خسروا! خاقانا! ملکا! پادشاها! من اعلام خطر می‌کنم. رعيتِ بيچاره و غافل! من اعلام خطر می‌کنم! ارکانِ دربار و بزرگانِ ديار! من اعلام خطر می‌کنم. اگر قبله عالم به فکر نباشند يک اتفاقات مولمه‌ای خواهد افتاد که در سقف قدرتِ لايزالی و متعالی پادشاهِ ملکوت حکماً سوراخ بدجور ايجاد می‌کند.


 


ظهيرِ تيزبين و دوربين

Comments

ظهیر جان دور از دیار دلدار
قربانتان (بعد از قبله ی عالم ) گردم، تصدقتان شوم، کاری نکنید یا سخنی نفرمایید که آبروی اندرونی بیرون برود! آخر این است تیزبینی و دوربینی؟! این چه حدیثهایی است که می شنویم؟! حرمسرا دوری گزینی شما را سخت تاب می آورد، چه رسد به روی گردانی آن یوسف رخسار ! شما را به جان قبله جان، کمی هم به دل "بلورین" ما هر دو رحم آورید ! رفته اید، ولی یادتان نرفته است که از چشم دوست و دشمن خارج نیستید ... خلاصه این رسم نه گمانم که نه پسند بارگاه ملکوتی است و نه این حقیر ...
هر چند، ما به چشممان ایمان نداریم ولی به فرامین ولیعهد و خاصه قبله عالم و ... چه گونه می توانیم شک کنیم ...
صدر اعظم دل نگران و دست از همه جا كوتاه

Posted by: صدراعظم at March 6, 2005 4:49 AM, IP: 193.111.133.10