February 25, 2005

نشانه‌های آخرالزمان

ديوان‌خانه را کرده‌اند شاعر خانه!‌ قبله‌ی عالم ديگر عاصی شده‌اند از اين متابعان غاوون! به هر کدام از اين دو تا که تذکر می‌دهيم، آن ديگری شروع می‌کند به بيت و مصرع ساختن. از قديم‌الأيام رسم بود که اين امور تنها در يد با کفايت ملک‌الشعراء باشد. اما ملک‌الشعرای بارگاه ما انگار رفته است غاز بچراند! اصلاً امروز قبله‌ی عالم عصبانی هستند از دست آن ملک‌الشعراء. چه معنی دارد در حجره‌شان را بسته‌اند و صبح تا شب دارند راپورت می‌دهند برای دستگاه‌های بيگانه. مگر در همين ممالک محروسه‌ی خودمان خبر کم است؟ خبر می‌خواهيد همين احوال ظهير راپورتچی واشينغتن رفته را بنويسيد. خبر ديگرتان همه گربه‌های نازنازی وليعهد. ظهير نام سر سلسله‌ی اين گربه‌ها را افشا کرده است. اما وقتی که قبله‌ی عالم ديار پروس را به قدوم مبارک‌شان منور کرده بودند، اين وليعهد درگاه صبح‌ها که از خواب بيدار می‌شد ورد می‌گرفت و هی می‌گفت: اسد الله!‌ اسد الله! بعداً وقتی چشم‌مان به يک گربه‌ی سياه در بغل مليح‌المکوت افتاد، کاشف به عمل آمد که این اسد الله، همان استللا بوده است و لا غير!

اصلاً انگار بارگاه کن فيکون شده است. نشانه‌های آخر الزمان و قيامت دارد ظاهر می‌شود. خودمان به معاينه شاهد بوده‌ايم و همه‌ی خفيه‌نويسان هم خبر موثق داده‌اند که ماوراء الملکوت (همان قند المکوت سمرقندی) که قبلاً به خط يأجوج و مأجوج چيز می‌نوشت، تعليم اقامت در ديار ملکوت را خوب ديده است و حالا ديگر دارد به زبان سليس و شيرين عبارت عذب و روان پارسی سره می‌نويسد. اين از واقعه‌ی نخست. واقعه‌ی ديگر اين است که نازک‌المکوت که نازک‌ترين عضو ملکوت است (هيچ کس نمی‌تواند به او نازک‌تر از گل بگويد و گرنه اعتصاب می‌کند و کفن پوش در بارگاه بست می‌نشيند و با احد الناسی تکلم نمی‌کند)،‌ در اين ايام اخير بر خلاف عهد ماضی مستمراً در کار تحرير عبارات مغلق و دشخوار فهم فلسفی است. تا به حال هيچ کس از ساکنان ممالک محروسه به صرافت نيفتاده بودند که اين تغيير رويه، افزون بر نازک‌خاطری، نشانی از نشانه‌های آخر الزمان تواند بود. باری همين الساعه دستور تفحص صادر می‌کنيم تا وليعهد درگاه استفسار لازم را به عمل آورند و معلوم گردانند چرا نازک دارد به مقولاتی می‌پردازد که عموم چاکران درگاه از فهم آن‌ها عاجز هستند.

نماز شام ديروز بود که ملتفت شديم از سرای صدر اعظم صدای فرياد می‌آيد که آی خون! آی مرگ! آی خون! آی قمه! بگويید پاسبانان و آژان‌های بارگاه سريعاً به اوضاع رسيدگی کنند. به صدر اعظم هم بگوييد مراعات آبروی درگاه را بکنند. خدای ناکرده اغيار و مدعيان و عاصيان گمان ناامنی و آشوب به درگاه ما می‌برند. هر اتفاقی می‌افتد پيش از هر چيز خودتان می‌دانيد که بايد به ولايت قبله‌ی عالم متمسک شويد. به جای اين کارها به ظهير بگوييد شرح احوال يوميه‌اش را مرقوم کند. دو سه روزی است از احوال او بی‌خبريم. گزارش هواشناسی برای قبله‌ی عالم کفايت نمی‌کند. ما نظارت دقيق می‌خواهيم. رفته است آن‌جا در کنار زيبارويان واشينغتنی چه می‌کند؟ اکيداً سفارش می‌کنيم که صدر اعظم بيشتر مراقب ظهير باشد، مخصوصاً وقتی جريده‌رو می‌شود و يکه و تنها عازم سفر ديار دور، آن هم آن سوی اقيانوس می‌شود.

توشيح همايونی قبله‌ی عالم

Comments