February 24, 2005

در بابِ اين‌که کس به اميد وفا ترکِ دل و دين مکناد و ايضاً برف و بوران و باران شديد در ولايتِ واشينغطن و هکذا بهر يک جرعه که آزار کسش در پی نيست

فراقِ حبيب در بلادِ غريب زهر هلاهل است قبله عالم! هفته‌ای می‌گذرد که در بلده طيبه و جميله واشينغطن هستيم، اما هنوز لامکان‌ايم و فردا اگر سرايی نيابيم، بار و بُنه به کاروان‌سرا خواهيم انداخت و می‌دانيد که بساط نشاط در رباط به هم نرسد. فی الجمله پريشان خاطريم و آواره‌ سرشت.


در بلده واشينغطن البته از گربه خبری نيست گرچه ما گربه دوست داريم و آن ناز و عشوه‌هايش را به جان می‌خريم و دل‌مان برای همه گربه‌ها تنگ است؛ حتا دل‌مان برای گربه ولی‌عهدِ عليه ما عليه – موسوم به مخدره مکرمه، استللا بانو – تنگ شده.


قبله عالم هم نگران امور نباشد که شير بيشه ولايت، رگ و پی استوار دارد و به نمامت و زعارت اوليای بدعهد پلک برهم نمی‌زند. ظهيرِ سابق را که ما باشيم می‌شناسيد؛ با دل خونين لب خندان می‌آوريم و حتا صدرِ اعظم نيز گاهی از مصايب ما آگاه نيست که او هم مثل خاقان معظم قلبِ بلوری دارد. رخصت و فرصت دهيد بگذرم از اين ناآرامی، به تفصيل ايستاده کمر خدمت خواهم بست و در باب پروسيانِ متمرد و ريايی به شرح خواهم نوشت.


ظهير الملکوت المتحرک بحرکة الجوهرية

Comments

مگر ما مرده باشيم كه از مصائب بي اطلاع بمانيم.

Posted by: صدراعظم at February 24, 2005 10:18 PM, IP: 193.111.128.9