صبح علیالطلوع قبلهی عالم ديدگان مبارک را به روی آسمان ابری بلاد لندنيه هنوز نگشوده بودند که ديديم از ديوانخانه صدای گربه میآيد. همین دو سه روز پيش بود که به اشارهی شهرياری، ظهير مسافر که راهی ديار ينگهی دنيا شده است، ديوانخانه را به الفاظ شيرين و شکربار مزين کرد آن هم در جهت تأليف قلوب که قبلهی عالم از اسرارش آگاهتر است. حالا آمدهايم میبينم صحن ديوانخانه پر شده است از گربه! ما نمیفهميم اين همه اختيار به وليعهد داديم که گربهسانان را به درگاه بکشاند يا سعی در رام کردن اين همه گربهی وحشی بکند؟ از اين گذشته، امروز هر چه ذات اقدس شهرياری انديشه کردند، کمتر فهميدند که چرا هنوز دارند همهی تقصيرات صغير و کبير عالم را بر ذمهی آن ظهير مرحوم جنتمکان واشينغتن آشيان میاندازند و فکر میکنند ما داريم لوساش میکنيم. وليعهد جان! ارادت باری شما را تا قيام قيامت در همين منصب منور و آسمانقدر ولايتعهدی برای ما حفظ کناد، اما با خود اندکی اندیشه نکرديد که اين ظهير که جريدهی خويش را دريد از فرط تواضع که بگويد سر معارضتی با احباب ندارد. آن وقت شما داريد باز هم گناهان آن مرحوم جنتمکان را میشوييد؟ بگذاريد آن منفصل از صدر اعظم که دلاش نازک است و در فراق بانویاش شبها آه و ناله میکند، حداقل شب و روزی فارغ از نیش و طعنههای خاقانی و نيابتی داشته باشد. ما که از تقصيرات او گذشتهايم، شما چرا کاسهی داغتر از خاقان شدهايد آخر؟
اين همه که نوشتيم فقط به خاطر شکايت از سر و صدای اين همه گربه ايرانی و پروسی بود. بلعجب اين است که ما صبح تا شب داريم در بارگاه صدای بيا برو و زاد و ولد اين گربهها را میشنويم ولی حتی يک بار هم گربهای در اين صحن نديدهايم. میشود بگوييد که شما که کارخانهی گربهکشی (بر وزن جوجهکشی) راه انداختهايد در آن مطبعهی برلينيه، در اين ايام به چه کار مشغولايد؟ مگر ما شاه شهيد مغفوريم که مليجکاش ببری خان داشت و اين حرفها؟ شما که وليعهديد. مليجک که نيستيد، گربهبازی چرا آخر؟
همين چند روز پيش بود که گفته بوديد برای آستانبوسی درگاه داريد راهی بلدهی مبارکهی لندن میشويد. کلی تدارک ديده بوديم که با جلال و شکوه همايونی به استقبال وليعهد پروسیمان برويم، ديديم وليعهد خيال دارد با خودش لشکر گربهسانان راه بيندازد. آخرين اخباری هم که از شما داشتيم، اين بود که شنيديم طبع شاعریتان شکوفا شده است و اشعار قديم و جديد و عجيب و غريب، از نوع دو بيتی و چهار بيتی و چهار پاره و چهار پايه (گويا در مملکت شما، چهارپايهی نسخهی مدرن گربه است!) میگوييد. باز هم ذات شهرياری مکرراً يادآور میشوند که تا چشممان به جمال اين گربههای نازنازی شما نیفتند و خودمان شخصاً اين گربهها را برای بارگاه غسل تعميد ندهيم (بالاخره اين گربهها مسلمان که نيستند!)، اذن دخول و خروج به بارگاه منوره را ندارند. آخر ما در درگاه همايونی همهاش شير داريم که مهر و نشان سلطنتی هم همان نقش شير است. آن وقت شما چرا داريد گربهها را به رخ ما میکشيد؟ نکند قصد محاربه با قبلهی عالم را داريد؟ ما میدانيم مراتب وفاداری شما چقدر است. اين شبهه را همان اول دفع کرديم و گفتيم همهی نمامان خواهند ديد که وليعهد که به آستانبوسی بيايد، گربههای نازپروردش را هم با خودش میآورد. رجای واثق داريم که گربهها را هم به آداب شيرهای درگاه تربيت خواهيد کرد!
قبلهی سياستمدار