February 24, 2005

رفتنی بود قبله ی عالم!

قبله ی عالم به سلامت،
محرم الحرام بود و ما در اندرونی مشغول بوديم، و خدا سر شاهد است که دستجات را سامان می داديم و غافل شديم که که اين ظهير رفت.
رفتنی بود قبله ی عالم! مثل دستجات که رفتند و دل ما خون شد. و همين که پايش به سرحدات حاجی واشنگتن مرحوم افتاد شروع کرد به انگريزی بلغور کردن که عوام نفهمند!
خدا سايه ی شهرياری را از سر ما کم نکند که قبله ی ما سال ها ساکن بلاد لندن است و دريغ از کلمات خبيثه ی بيگانه! بخدا حظ می کنيم قبله ی عالم.


بيت: زبان خامه ندارم چه دارم برای دوست
الغرض، سلطان بانو شاهد است که ما چه خون دلی برای زبان فارسی خورديم و اين ظهير کافر به ما خنديد. حالا رفته است خارجه که چه؟ مگر ما کم گذاشتيم؟ مگر همين صدر اعظم کم مايه گذاشت؟ برلين چه کم داشت از واشينگتن؟
از اول لوس بود قبله ی عالم. شما لوسش کرديد. و من عرض کردم نکنيد!
نازک الملکوت البته با سياست سکوت، زير لب رفع فتنه کرد، اما کسی که از سفره ی خاقانی رفت، رفت. آن هم بی خداحافظی. کاسه ای زير نيم کاسه اش اگر نبود  ملک الشعرا يک بيت در غيبتش می سرود که دل زنان اندرونی خون نشود، اما دل ما خون شد.
از اول به حرف ما می رفتيد و ظهير را لوس نمی کرديد، بخدا در اين ماه حرام حرفی نبود، اما حالا که رفته ما دلتنگيم. حتا اگر اسباب شکار و ايام و چه ها فراهم سازد و خوش باشد کما فی السابق. که می کند اين عياش.
بيت: جام می و خون دل هر يک به کسی دادند


اين ظهير با ما بد کرد قبله ی عالم. خدا بگذرد، ما نمی گذريم. خوش باشد، برود شکار و قس عليهذا، اما خدا را خوش نمی آيد که ما در حرمسرا فقط به محرمات و واجبات امر و نهی کنيم و ديگران اقيانوس پيمايی کنند. ناسلامتی وليعهديم. خدا بچه تان را به روز وليعهد نيندازد!
وليعهد دلخون

Comments