وليعهد جان،
تصدقتان گردم. میبينيد که قبلهی عالم مثل هميشه دست تنها هستند و احد الناسی حتی انگشت بر نکرد که در اين وانفسای هجمههای بیامان دشمن، به ياری شهريار همايون بشتابد. خودتان میدانيد که مخارج اندرونی و بيرونی کفاف نمیدهد که از صبح علیالطلوع کسی را به مراقبت و پاسبانی همهی دروازهها بگماريم. اما تا شنيديم يکی از گاوان علفزارهای برلين، بقيهی گاوها آن عاصمهی پروسيهی را بدنام کرده است، اندوه بر خاطر مبارک مستولی شد و عزم جزم کرديم تا تدبيری برای اين سرزمين آسمانی بينديشيم. شب دوشين تا ديرگاه قبلهی عالم از سلطان بانو مفارقت کردند و مدام به اين گوشه و آن گوشهی درگاه سرک میکشيدند و به دست مبارک تمام آن زحمات جانفرسا را تقبل کرده تا راه نفوذ همهی گاوهای عاقل و ديوانه را مسدود کنند. المنة لله که طريقی مجرب يافتيم که ديگر هيچ موجود چارپا و دوپايی نمیتواند بیاذن همايونی پا به بارگاه بگذارد و همينجوری بدون جواز دخول و خروج کند.
اما امان از اين نان، چه بگويم از اين نان که دل قبلهی عالم کباب است. اين نان آنقدر معضل بزرگی است و فتنهای عالمگير که حتی وليعهد هم که صبح تا شب دنبال آن است، هر روز دفعالوقت میکند و بهانهای میتراشد تا از ديدار قبلهی عالم شانه خالی کند، ملکالشعرا و نازک که ديگر جای خود را دارند! میدانيد که اين بارگاه ملکوتی ما نانخور زياد دارد و نانآور هم از جفای دور قمری هيچ ندارد! همين روزهاست که زمينداران و ملاکان به سرمان بياشوبند که اقطاعتان را ملغی میکنيم که اجارهی زمين در دنيا بالا رفته است و شما که حتی پول نداريد حاجبی برای دروازههای ملکتان بگماريد، ملکوتداریتان چیست؟! القصه اين حکايت پر درد و ماجرای اندوهبار را رها میکنيم شايد همينجوری از قضای آسمانی فرجی شد و همهی اين مشکلات حل شد! خدا را چه ديدی؟ شايد همين روزها وليعهد مملکتی ديگر را فتح کرد و خراجی بر آن مقرر کرد که همهی مخارج بارگاه را تأمين کرد! وليعهد با کفايت که میگويند يعنی اين!
همين ديگر
قبلهی عالم پر مشغله
قبلهی عالم به سلامت،
ديشب که بين خواب و بيداری سير ملکوت میکرديم، يک گاو ناشی به کاهدان زده بود و خيال کرده بود اندرونی وليعهد طويله است. نمیدانم چرا در باز مانده بود که اين گاو همينجور آمده بود وسط اتاق ما خرناس میکشيد. تا افسارش را گرفتيم شناختيمش. مال همين ولايت برلين بود، از طويلهی بنگیها در رفته بود. با يک تيپا انداخيمش برود لای دست عمهاش.
خوبيم قبلهی عالم، و از صبح تا شب دعاگو. مبادا سرما بخوريد، هوا کمی سرد شده، به سلطان بانو میگويند چهار تخمه دم کند و راه براه بدهد بنوشيد، ما که لب نمیزنيم. فقط از چهار قل غافل نشويد که جان کين رضیاله عنه مدام با همين چهار قل خودش را نود سال سر پا نگه داشت.
از زمانی که ظهيرالملکوت در واشينگتن سفيرالغيرالملکوت شده، دو به شک شدهايم، خدا عالم است. اگر از کار خدا و بندگانش سر در میآورديم، لابد پيغمبر میشديم، نه وليعهد.
سلام ما را به ملکالشعرا برسانيد، ايضا به نازکالملکوت که همه گرفتار يک لقمه ناناند، و ديگر وليعهد را به خاطر نمیآورند. بر پدر نان لعنت که بين بنیبشر فاصله انداخت.