قبلهی عالم به سلامت،
ديشب که بين خواب و بيداری سير ملکوت میکرديم، يک گاو ناشی به کاهدان زده بود و خيال کرده بود اندرونی وليعهد طويله است. نمیدانم چرا در باز مانده بود که اين گاو همينجور آمده بود وسط اتاق ما خرناس میکشيد. تا افسارش را گرفتيم شناختيمش. مال همين ولايت برلين بود، از طويلهی بنگیها در رفته بود. با يک تيپا انداخيمش برود لای دست عمهاش.
خوبيم قبلهی عالم، و از صبح تا شب دعاگو. مبادا سرما بخوريد، هوا کمی سرد شده، به سلطان بانو میگويند چهار تخمه دم کند و راه براه بدهد بنوشيد، ما که لب نمیزنيم. فقط از چهار قل غافل نشويد که جان کين رضیاله عنه مدام با همين چهار قل خودش را نود سال سر پا نگه داشت.
از زمانی که ظهيرالملکوت در واشينگتن سفيرالغيرالملکوت شده، دو به شک شدهايم، خدا عالم است. اگر از کار خدا و بندگانش سر در میآورديم، لابد پيغمبر میشديم، نه وليعهد.
سلام ما را به ملکالشعرا برسانيد، ايضا به نازکالملکوت که همه گرفتار يک لقمه ناناند، و ديگر وليعهد را به خاطر نمیآورند. بر پدر نان لعنت که بين بنیبشر فاصله انداخت.