وليعهد جان،
تصدق قبای خاکآلود برلينیِ ازرقتان شوم. نمیدانيد چقدر دلتنگتان بوديم. اين روزها در ديوانخانه آشوبی افتاده از ناحيهی انقلابی که تنها شما توان خنثی کردن توطئههای جاری در آستانهی مبارکه را داشتيد. اما نبوديد. قربان قلم جواهر آسای مبارک نيابتیشان شوند همهی منقلبين عالم.
غرض از تصديع کاتبان ديوانخانه اين بود – ما که خودمان با دست مبارک رقعه نمینويسم اين روزها! - که خبر فرخنده و مبارک اين انقلاب فلکی ملکوتی را به سمع نازنينتان برسانيم. به توصيهی مؤکد سلطانبانو گفتيم تا زمانی که اولاد و سلالهی مبارک همايونی ديوانخانه و اندرونی را شلوغ نکردهاند، رفتيم از دو سه خيابان بالای ارگ شهرياری، گربهای را ابتياع کرديم تا اوقات فراغت و بل تمام اوقات سلطنتِ بیوليعهدمان را با او سپری کنيم باشد که وليعهد درگاه را رگ غيرت نيابتی بر جهد و تدبيری بکند کارستان! باری ساکن تازهی ديوانخانه ميرزا مخمل خان ملکوتی نام دارد.
از آنجا که اخيراً جارچيان و نمامان ممالک همسايه را باد در دماغ افتاده بود و فکر کرده بودند در بعضی ممالک ديگر میتوانند انقلاب کنند آن هم از نوع مخملیاش، دستور فرموديم به ميمنت قدوم فرخندهی گربهی ذکور مذکور، تمامی ممالک محروسه، هفت روز و هفت شب جشن و پايکوبی، به شيوهی مخملی کنند و حضرت ميرزا مخمل خان را مفتخر میکنيم به تشريفِ خلعت «صدر و سر سلسلهی همهی انقلابيون مخملی عالم»! تمثال فرخندهی ميرزا مخمل خان را هم برای استحضار و رؤيت عمومی و مخصوصاً بار عام بصری دستور میدهيم بر سر در همهی دروازههای ممالک محروسه انتصاب کنند تا مايهی عبرتِ همهی خاطيانی شود که اين صفت اختصاصاً ميرزا مخملی درگاه را به کس ديگری هبه نکنند. اين ميرزا مخمل ما همهی فيلسوفان را حريف است، اگرچه ناماش با «را» شروع نمیشود، اما مانند نام تبارِ وليعهدمان و حتی خودِ مبارکمان (!) که با ميم شروع میشود، نام سجلی ميرزا مخمل هم با ميم شروع میشود.
اين رقعه را کوتاه میکنيم تا به تفصيل در باب احوالات ميرزا مخمل خان سجلی قلمی کنيم.
قبلهی گربهدار
