October 17, 2006

در باب به تاراج رفتن ديوان‌خانه‌ی مبارکه

ديديد وليعهد جان؟ ديديد که نبوديد و يغماييان به ديوان‌خانه‌ی اراضی مبارکه شبيخون زدند؟ هنوز به سمع مبارک‌تان نرسيده است؟ نکند خبر داريد و باور نمی‌کنيد؟

گمان مبريد که دستِ قبله‌ی عالم به جایی نمی‌رسد برای تظلم. گفتيم تحقيق و تفحص را به شما واگذار می‌کنيم. همين‌جور دارد صدای شيون می‌آيد از ديوان‌خانه و لحظه‌ای منقطع نمی‌شود صدای جزع و فزع فراشان. لابد از غضب شهرياری ترسيده‌اند. خاطرشان را آسوده کنيد که صفرای ما به اين جسارت‌ها نمی‌جنبد. هنوز حيران‌ايد که چه شده است؟ به همين لسان و بيان مبارک شهرياری برای‌تان روايت می‌کنيم:

خاطرتان هست که گفته‌ بوديم حضرت ميرزا نازک‌ خان درگاه، زمان و مکان را در ديگ ريخته و آشی پخته‌اند که يک وجب بالای‌اش روغن است. اسم آش را هم گذاشته‌اند «زمانه». باری موسم نذر و نياز بوده است و پرهيزی از نذورات نبوده، حال گيريم اين آش نذری از چهار گوشه‌ی عالم ميهمانی بر سفره داشته باشد. مهم نیست. باز هم خاطرتان هست که آسيد ميرزا نيکان کاريکاتورچی جريده‌ای در آشخانه‌ی زمانه دارد به نام «کلاغستون». اخيراً مترصدين درگاه خبر آورده‌اند که يکی از ممالک همسايه، محمود نامی - که می‌گويند آب باران توی دهان‌اش غرغره می‌کند به جای دهان‌شويه - صفت «خفيه‌نويس» برای خود اختيار کرده‌ است و ادبيات ديوان‌خانه را مصادره کرده و در همان جريده‌ی کلاغيه صحيفه‌ای می‌نگارد و قرائت می‌کند به نام «وقايع وبلاگيه». باری دستور حبس آن خاطی متمرد را داديم و خودش اعتراف کرده است که هر چه می‌نويسد را از روی آداب انشای ولايتعهدی و شهرياری برگرفته و حکماً مصادره‌ی اموال و آثار ديوان‌خانه‌ی ملکوتی بوده است. ما که مقام منيع شهرياری باشيم از تقصيرات آن خاطیِ پريشان گذشته‌ايم و اصلاً جواز صادر کرده‌ايم که برود در همان جريده‌ی کلاغيه هر چه می‌خواهد با هر زبان و بيانی که دوست دارد بگويد و بنويسد. اين دو کلام را هم محض تذکر نوشتيم برای شما و حضرت نازک خان.

قبله‌ی گوش به زنگ

Comments

ای بابا قبلهٔ عالم من حدس زده بودم که ایده‌اش باید از اینجا آمده باشد ها! خوب شد خودت گفتی. ولی وقتی چیزی اوریجینال نباشد زیاد نمی‌چسبد.

Posted by: م.س. at October 29, 2006 12:57 AM, IP: 193.251.75.121

بگذار همه بر این رمانتیسم کهن بخندند . من از روح شوالیه ها زاده شده ام . از روح سرگردان اسکارلت . از روح آتشین عادل هوگو . از روح تند رومئو ، از روح سبز ژولیت . از روح لیلی ، از روح مجنون. من عشق را در بدوی ترین قامتش می ستایم .
هنوز دوستت دارم . معشوق قرن بیست و یک ، من تو را چونان گلادیاتورهای قرون وسطی عاشقم ! .....
دوست گرامی کلبه ی شعرم به روز شد . میهمانم باشید .

Posted by: میثاق بنی مهد at October 18, 2006 7:36 PM, IP: 82.208.10.16
Post a comment









Remember personal info?