قاطبهی ساکنين اراضی و ممالک محروسهی ملکوت مستحضر باشند و اين سخنان را به گوش جان اصغا کنند که سخت واجب افتاده است گردگيری از پنجرههای ديوانخانهی مبارکه و ابلاغ منويات خاطر همايونی!
قبلهی عالم مدتهاست توشيحی برای ديوانخانه نفرستاده بودند. هزار دليل دارد البته. يکیاش همين که به کفايت و تدبير گردانندگان و نايبان ممالک محروسه اعتماد کرده بوديم. دليل ديگرش هم البته اين بود که اصلاً ديوانخانه يا به تاراج رفته بود و کسی اهمیتی نمیداد - يعنی حکماً قبلهی عالم هم داعيهی محکمی نداشتند - يا شماری از چاکران درگاه رسم آستانبوسی را ترک گفتهاند و ديگر آستانبوسی درگاه نمیکنند. خودتان همين نامهای حاشيهی صحيفهی مبارکه را رؤيت بفرماييد، میفهميد قبلهی عالم را در خاطر چه دردی هست!
القصه، غرض از اين شرف صدور يافتن اين نکات اين بود که اين روزها قبلهی عالم میبينند ميرزا عباس خان وليعهد پاک يادشان رفته است وليعهدی بودند و ملکوتی هست و ايشان را وظيفتی. يادشان رفته است که آميرزا مهدی خان نازک الملکوت که حالا شده است والی اقطاع زمانه، هنوز هم که هنوز است باغدار حجرهی سيبستان است. باغداری سيبستاناش را میکند، والیگری زمانهایاش هم به راه است. اما وليعهد ما اصلاً برایاش مهم نيست چرا آن حجرهی مبارکه را به او دادهايم. صبح تا شب هر چه مینويسد برای اقطاع زمانه، بالفور نسختی از آن را در حجرهی ملکوتی پرت میکند! خوب اگر قرار است اسبابکشی کنند به اقطاع زمانه، رسماً بگويند ولايتعهدی ما را طلاق دادهاند! اگر هم نمامان دارند اين وسط لفت و ليسی میکنند و قصد سخنچينی دارد که زير پای وليعهد ما را خالی کنند و ايشان هنوز مراتب ارادت ملکوتیشان را حفظ کردهاند، خوب است خودشان الساعه تشريف بياورند به آستانبوسی و ثابت کنند که هنوز مهرِ شاهی در دل دارند و همينجوری بيخودی به بهانهی اينکه ژازه سرشان تاج گذاشته (و در واقع کلاه گذاشته) ادعای سلطنت به گزاف نکنند! قبلهی عالم امروز سخت غضبناکاند از اين وليعهد! خودشان به حجرهی خودشان درست رسيدگی نمیکنند، آن وقت توقع دارند ما که قبلهی عالم باشيم تمام بساط شاهنشاهی و مسند جماقتداری را بگذاريم کنار و آستين بالا بزنيم، کاه و گل لگد کنيم، خشت بالا بيندازيم و حجرههای تازه برای ديوانخانه درست کنيم! تفو به اين سلطنت که وليعهدش به حجرهی خودش هم سر نمیزند!
اصلاً ما که قبلهی عالم باشيم شکی ديگر هم بردهايم. اين وليعهد حکماً عاشق شده است. اين عاشقی باعث بازيگوشی میشود. حتماً به همين سبب است که حجرهی خودشان را با حرفهای واقعیشان، به حرفهای دلشان، به سخنان اختصاصی حجرهی خودشان که مخصوص ولايات ملکوتی باشد نمیآرايند. میروند قبلاً سر بازار حرفها را برای بقيه میزنند. بعد وقتی مستعمل شد، میآورند در حجرهی خودشان که يادگار بماند! وليعهد اگر دل و دماغ داشته باشد و عاشقی زياد پريشاناش نکرده باشد، حتماً میتواند رقعههای تازه بنويسد. هميشه که نبايد قبلهی عالم آستين بالا بزند و صبح تا شب انگشتان مبارک را رنجه کنند!
ما عصبانی هستيم، وليعهد!
قبلهی غضبناک!