October 23, 2007

اندر باب سفر قبله ی عالم به ممالک آلمان

قبله‌ی عالم به سلامت
امشب دستور داديم سراسر ملک آلمان را تا سرحدات روسيه‌ی تزاری بلکه هم آنطرف‌تر چراغان کنند. خيابان‌ها را ريسه‌بندی کنند، به ديوارها پنجه‌ی مهتابی بکوبند، دروازه‌ها را با ترمه‌ بيارايند، پياده‌روها را آب و جارو کنند، سلمانی‌ها مفتی سر بتراشند، قطارها رايگان آدم جابجا کنند، تيرهای چراغ برق را برق بيندازند، يک دسته پرنده و چرنده از هندوستان بياورند ول کنند توی آلمان، مسابقات کشتی و پهلوانی راه بيندازند، مشاغل شبانه روزی شود، مدارس شهريه نگيرند، ماليات را از گردن رعيت بازکنند و بيندازند به گردن دولت، و خلاصه گفتيم کاری کنند قِرت و قيامت.
هرچه نباشد، قبله‌ی عالم خاک آلمان را به قدوم خود منور فرموده‌اند و در قصر ويلهلم تل رحل اقامت گزيده‌اند. شهر امن و امان است، و شکر خدا در آن ازدحام ملت، خون هم از دماغ کسی جاری نشد، صد هزار کرور جای شکر دارد.
حالا که شب از نيمه بر گذشته و ما به اندرونی خاموش رفته‌ايم، داريم فکر می‌کنيم ديگر چه کاری مانده بود که نکرديم؟
کاش می‌گفتيم يک دسته گدا هم در شهر ول کنند که به هنگام گذر قبله‌ی عالم سر خم کنند و چيزی بگيرند. اينطور‌هاست که در ارض ملکوتی وقتی دعاگو داشته باشيم با صدقه رفع بلا، خدا يک در دنيا صد در آخرت عوض می‌دهد. ديگر اينکه مرحوم جان کين رضی اله عنه روايت می‌کرد که وقتی قبله‌ی عالم با لبخند مليح همايونی يک اشرفی در کاسه‌ی فقير می‌اندازد، به‌قدر صد سال شادابی و خشنودی طول عمر در سيمايش متجلی می‌شود.
فی‌الواقع ما که يک عمر است به ولايتعهدی مشغوليم، در اين بلاد غريب‌کش وجيزه‌ی ناچيزی تدارک ديديم که زرق و برقش همين چند قلم بود، مابقی بقای قبله‌ی عالم.
وليعهد مهماندوست