الساعه که قبلهی عالم به درخواست مؤکد مقام سامی نيابت سلطنت اين دو کلام را مرقوم میفرمايند، قرب يک ماهی از سفرمان به ديار پروس در معيت سلطانبانو میگذرد. تمام خلايق حالا دیگر مستحضرند که تا ما رسيديم وليعهد طيور و وحوش را در سراسر سرزمين پروس همينجور ول کرده بودند که بيايند به استقبال ما. سلطانبانو هر بار که از پنجرهی ترن به دشت و جنگلها نگاه میکردند، پرندهای يا چرندهای میديدند که به عمرشان انگار نديده بودند، غافل از اينکه اين عجايب همه محصول ارادت عباسميرزای وليعهد است! اما وليعهد جان! چه بگویم؟ قبلهی عالم باز هم مثل هميشه دلشان خون است! اصلاً مگر این زمانه دست از سر سلاطين بر میدارد؟ آنقدر غوغا و بلوا در اکناف ملک و اطراف ملکوت افتاده است که حضرت شهریاری به رغم ميل وافر ذات مبارکشان اصلاً هر وقت میخواهند بروند به سمت ديوانخانه پاهاشان سست میشود. ولی اين بار عزم مبارک را جزم کرديم که سقف فلک هم اگر شکاف بردارد بيايیم و تفقدی از اهل حرم بکنيم، با وليعهدمان هم چاق سلامتی کنيم! شما که خودتان میدانيد که آن چند روزی که قصد سفر کرديم تا رسيديم به آن سرزمين، زمين و هوا يخ زد. همه چيز منجمد شد. قبلهی عالم سرما خوردند. وضع مزاجیشان به هم ريخت. همهی دنيا کن فيکون شد. انگار همهی ترنهايی که از دوسلدورف به برلين میرفتند از خط خارج شدند. اسبها همهشان انگار افتادند سقط شدند. از آن همه مرحمتهايی که کرده بوديد، فقط گداهايی که سر راهمان ول کرديد به جا ماندند. آن وقت ما مانديم و يک دنيا شرمندگی و خجالت! گزند زمين و آسمان به دل جانتان نرسد هرگز. مقام ولايت مستدام بماند و مقام شهرياری هم مخلد. زياد از مخلد بودن مقام ما نگران نباشيد. هر چه شهرياری ما بر قرار باشد، ولايتعهدی شما هم بر قرار خواهد ماند. مخمل ميرزا هم جای شما را تنگ نمیکند اين روزها. طفلک از تمام ارض ملکوت به یک گوشهی اتاق بسنده کرده و هيچ سودای ولايت و اين حرفها ندارد. از تمام دنیا هم فقط حريف قبله میشود و دست و بال شهرياری را چنگ میزند و دندان میگيرد. کسی چه میداند؟ شايد به ولايتعهدی شما معترض است. ولی خاطرتان آسوده باشد. مخمل ميرزا دلاش صاف است. اهل کينه نيست. با شما هم مدارا و مماشات میکند. بر شما باد که محبت مخمل ميرزا را در دل داشته باشيد. مخمل ميرزای بارگاه سبيلاش سفيد سفيد است حالا. شما يک فتوغراف تازه از خودتان بيندازيد توی ديوانخانه. میدهيم فتوغراف شما را کنار فتوغراف مخمل ميرزا بزنند به سينهی ديوار دفتر ديوانی. مملکت به همين يادگارها مملکت میشود ديگر.
عزت مخمل ميرزا و عباس ميرزای وليعهد مزيد.
قبلهی کماکان گرفتار