قبلهی عالم به سلامت
ايام نوروزی هرچه به پيش و به چپ نموديم که روزگار بگذرد، ميسر نمیگشت و اندرونی سوت و کور غمباد میآورد و دل و دماغ توشيح دفتر ديوانی نبود، و اگر نبود اين محارست قبلهی عالم که پوسيده بوديم، رفت.
افراد حاضر رکاب ممالک محروسهی ملکوت کرور کرور سياهی لشکر نبودند که، همين ما بوديم در اندرونی، و رجال مؤنث و مذکر صاحب منصب. اين سال وليعهدی به همان سنت مظفر بر ما حرام شد و چشممان به دستخط و شيپور جمع کسی روشن نشد مگر به جمال صدای قبلهی عالم که توسط تليفون ما را تفقد فرمودند: «وليعهد! نه خبر؟»
سر بند همان ولايتعهدی عهد مظفر تصور نموديم صدا از تلگرافخانهی تبريز است حالی که صدا صاف و بیواسطه از لندن، دومين پايتخت مسلمين جهان میآمد. عرض کرديم :«نه خبر، قبلهی عالم.»
فرمودند: «نوروز چه کردی وليعهد؟»
عرض کرديم: «امسال نه اينکه عيد نداشتيم! نفر نداشتيم. سلطان بانو هم مجاور شده بودند و دسترسی نبود. به همين جهت نوروز و سيزده را يکجا گرفتيم، و امر کرديم همان روز آخر سيزده توپ سلام در کردند و باز خوابيديم.»
فرمودند: «آفرين.»
بعد آمديم ديوانخانه دفتر ديوانی از رونق افتاده را توشيح نموديم و از قبلهی عالم درخواست کرديم برای غبارروبی دفتر يک نوبتچی بگمارند و خاطی به نسقچی معرفی گردد.
وليعهد