آينه‌ها




Sunday, July 21, 2002

٭ تعبير بي رؤيا

واژه‌ها را رنگ مي‌بايد
بيشتر از رنگ
گرماي درون بايد.

واژه‌هاي‌ام بي تو بي‌رنگ‌اند،
هر كلامم بي حضورت سرد
چون درختي خشك
اندر اقصاي زمستان است.
اي تمامِ آرزوهاي‌ام،
بي‌وجودت آرزو گم كرده‌اي بي سو و خاموش‌ام.

روزگاري هر چه بودم، جمله رؤيا بود،
انتظارم جملگي تعبير اين رؤيا.

بيم هر روزم
اين زمان اين است:
بي پناه‌ پاكِ دستان‌ات
خالي از رؤيا و امّيدم.
خوابم از خاطر فراموش است و من تعبير مي‌جويم.

شنبه، 20 جولاي 2002
كريكل وود


........................................................................................

نقل و نشر اشعار از اين وبلاگ بدون اجازه ناشر و شاعر اكيداً ممنوع است

Home