| عكسها |
|
Monday, July 22, 2002
........................................................................................ Sunday, July 21, 2002 ........................................................................................ Tuesday, July 16, 2002
٭ ناد علياً مظهر العجائب، تجده عوناً لك في النوائب
كل همٍ و غمٍ سينجلي، بولايتك يا علي
نوشته شده در ساعت 6:24 PM توسط داريوش ميم
٭ آقا اين هم كارِ مهرداده ولي اين هم اصلش دستِ خودم نيست. اينو هديه كردم به هادي كه با خودش بردش آلمان. البته پسره داره دو سه روز ديگه ميره ايران. ولي ميشه سراغشو ازش گرفت!!!
........................................................................................
نوشته شده در ساعت 6:21 PM توسط داريوش ميم Saturday, July 13, 2002 ........................................................................................ Friday, July 12, 2002
٭ حالا خودش هم شايد يادش نياد، ولي خيلي سال پيش يعني دقيقاً سال 1374، آقاي امين آقا اينو كشيده. حال بچه شده آمريكايي، يادش رفته كي بوده! فراموش كرده چه عكسايي ميكشيده! بابا پياده شو با هم بريم، عمو!
........................................................................................
يه نكتهي تاريخي خيلي جالب. كاغذي كه امين اينو روش كشيده يه كاغذ پر سابقهايه! اون وقتي كه من هنوز دانشجوي رياضي بودم، يه بخش دانشكدهي ما توي خيابونِ اسرار (خيابون دانشگاه) بود. يه اتاق صحافي بود كه اونجا براي دانشجوها كاغذ چركنويس ميفروختن به قيمت خيلي ارزوني، يعني تقريباً كيلويي بود فكر كنم. ما هم كه اون موقع خوره درس و اينجور چيزا بوديم. يعني اون اولاي دانشگاه هميشه با بچهها توي كتابخونهي دانشگاه پلاس بوديم و مثلاً درس ميخونديم. اين كاغذها هم كه ابزار كارمون بود. در نتيجه، من هم هميشه يه دستهي گنده از اين كاغذا تو كيفم بود. كيفِ من هم يه خاصيتي داشت و داره هنوز كه توي اين هشت نه سال گذشته هميشه همرام بوده، حتي توي مجلس عروسي!! خب اين كاغذا كه توش بود ديگه، يه نقاش هم يهو از راه ميرسه. حسش هم كه هست، نتيجه اين ميشه كه اين نقاشي متولد ميشه!!!! نوشته شده در ساعت 4:12 PM توسط داريوش ميم Thursday, July 11, 2002
٭ اين هم من و حامد! آقا امروز كلي غرغر كرده كه پس عكسِ من كو؟؟
نوشته شده در ساعت 12:48 PM توسط داريوش ميم
٭
بهداد بابايي، پرويز مشكاتيان، محسن كثيرالسفر كنسرت رم، ايتاليا در فستيوال موسيقي صداي روح اين كار برنده جايزهي اول فستيوال شد و نوارش هم الآن با اسم «لحظهي ديدار» منتشر شده. نوشته شده در ساعت 12:22 PM توسط داريوش ميم
٭ اين هم ما با پرويز خان مشكاتيان
........................................................................................
آقاي يارعلي مقدم، صاحب كافهي شوكا (توي خيابون گاندي)، ميگفت: «مشكاتيان، خانِ مطرباست!» ديگه وجهِ اين قضيه رو از خودش بريد بپرسيد. راستي اگه از بر و بچههاي شوكا كسي اينجا سر ميزنه، يه خبري بديد ببينيم اين پاتوق قديمي وضعش چطوره؟ درود ما رو هم به عمو مقدم برسونيد از راه دور! نوشته شده در ساعت 11:55 AM توسط داريوش ميم Wednesday, July 10, 2002
٭ پرويز مشكاتيان، استاد سنتور ايران
........................................................................................
تاريخ اين عكس آذر ماه سال 1379 است. دقيقاً يادمه كه وسطاي ماه رمضون اون سال بود. اگه ماهشو درست ننوشتم چك كنيد. مشكاتيان تازه از سفر قونيه برگشته بود و اولين تجربه مزار مولانا بود براش. خدا ميدونه اون شب من چه جوري برگشتم خونه! اين عكس اولين شب ملاقات من و پرويز توسط يه آقايي به اسم خداداداش گرفته شده. اين آقا يك مجموعهاي از عكساشو به اسم «نخبگان معاصر» يا يه همين چين چيزي توي فرهنگسراي ارسباران برگزار كرد. البته اين عكس رو من از خود مشكاتيان گرفتم. عكسهاي شب خداحافظي روكه خودمون گرفتيم شايد بعداً بذارم توي وبلاگ. نوشته شده در ساعت 4:43 PM توسط داريوش ميم
|